html> :: فرقه های انحرافی=حامیان شیطان ::  

فرقه های انحرافی=حامیان شیطان              

welcome to my weblog



>

 

 

طرح روحی ، توسط یکی از بهائیان مهاجر ایرانی به نام روحی ارباب ، چندین سال قبل طراحی شد. پس از بررسی و تصویب بیت العدل حیفا به عنوان بالاترین نهاد تصمیم گیرنده فرقه بهائیت در سطح جهان ، به عنوان یک طرح آزمایشی در کشور کلمبیا اجرا گردید.

این طرح در جریان اجرای آزمایشی آن در کلمبیا که مدت ده سال به طول انجامید ، به طور مستمر و مداوم ارزشیابی می شد و نتایج این بررسی ها و ارزیابی ها در اختیار مرکزیت بهائیت (بیت العدل حیفا) قرار می گرفت.

سرانجام بیت العدل حیفا پس از پایان مرحله ده ساله آزمایشی این طرح، تصمیم گرفت تا طرح روحی به عنوان یک راهنمای عمل به تمام محافل بهائی ابلاغ شود و موارد مطرح شده در آن مورد اجرا قرار گیرد.

یکی از مهمترین اهداف طرح روحی ، ایجاد بسترهای لازم برای افزایش آمار تعداد بهائیان است و مسئولان مرکزیت بهائیت برای ایجاد سهولت در دستیابی به این هدف ، با یک برنامه ریزی گسترده ، مؤسساتی را تحت عنوان "مؤسسه آموزشی" در کشورهای مختلف ایجاد کردند که بر اساس آخرین آمارهای منتشره از سوی مرکزیت بهائیت ، تعداد اینگونه مراکز آموزشی بیش از یکصد مرکز می رسد.

مرکزیت بهائیت برای دستیابی به اهداف طرح روحی ، زمان بندی های مشخصی را معین کرده اند که شامل "نقشه های پنج ساله" و "نقشه های چهار ساله" است که بعد از آن نیز یک نقشه دوازده ماهه و یک نقشه پنج ساله در نظر گرفته شده است.

شعار اصلی نقشه پنج ساله "دخول افواج مقبلین" و به تعبیری جذب گسترده مبتدیان به جامعه بهائیت نام دارد. مؤسسات آموزشی که بهائیان در ارتباط با طرح روحی ایجاد کرده اند، افزون بر هیأت مدیره ، زیر نظر مشاور قاره ای بهائیت که از سوی بیت العدل حیفا معرفی و تأئید شده است ، اداره می گردد.

تبلیغات فرقه بهائیت در کشورهای اسلامی ، به ویژه خاورمیانه به دلیل حساسیت های خاصی که در مورد آن وجود دارد ، بر اساس یک استراتژی ویژه ای که از سوی مرکزیت بهائیت بدان نام " استراتژی خاموش و پنهان" داده شده ، اداره می شود و برای تحقق اهداف این اسنراتژی در کشورهای مسلمان زمان بیشتری در نظر گرفته شده و طی یک نقشه 20 ساله تا سال 2021 میلاذی برای رسیدن به اهداف مورد نظر وقت و فرصت معین کرده اند.

فعالیت طرح روحی در ایران چند سال قبل با پیام 26 نوامبر 2003 میلادی بیت العدل حیفا و با انتشار 7 جلد از 9 جلد اولیه آن آغاز شد. شیوه فعالیت اجرایی طرح روحی با فعالیت های گذشته بهائیان ایران تفاوت اساسی دارد. ( این طرح در داخل نقشه 20 ساله گنجانده شده است.)

فرقه بهائیت به امر تبلیغات ، بهای زیادی می دهد و هر سال میلیون ها دلار هزینه صرف کارهای تبلیغاتی می کند.

بیت العدل حیفا کوشیده است تا در این دور از فعالیت جدید و در اجرای طرح روحی در حد و اندازه یک اپوزیسیون فعال موضع بگیرد و این امر را می توان از پیام 26 نوامبر 2003 بیت العدل حیفا دریافت.

در حقیقت با ارسال این پیام و آغاز اجرای طرح روحی در ایران، فرقه بهائیت شیوه تبلیغاتی جدیدی را در برخورد با نظام اسلامی ایران در پیش گرفته است که به زعم خودشان شیوه ای هجومی می باشد. به همین مناسبت در سال 1380 سیزده نفر از بهائیان به اصطلاح مستعد ، زیر پوشش های مختلف از ایران به امارات متحده عربی – دوبی- رفته و در آنجا دوره های آموزشی کتاب هایی را که برای اجرایی کردن طرح روحی تدوین و تألیف شده است ، آغاز کردند.

اعزام مبلغین به دوبی با این اهداف صورت پذیرفت:

1- فراگیری چگونگی تبلیغ گسترده و مخفیانه در جمهوری اسلامی ایران.

2- فراگیری راه های جدید فریب مسلمانان شیعه ایرانی.

3- فراگیری چگونگی انتخاب هدف یا سوژه بی آنکه گرفتار مأموران شوند.

رفت و آمد سالانه صدها هزار مسافر که برای خرید و تفریح به دوبی می روند ، زمینه ای مناسب و دلخواه برای سرکردگان بیت العدل حیفا است . دوبی در حقیقت به شکارگاه آنان برای صید نیروهای نا آگاه جدید مبدل شده است.

برای اجرای طرح روحی تا کنون 9 عنوان کتاب تألیف و آماده شده و به اکثر زبانهای دنیا نیز ترجمه شده است که عناوین برخی از کتاب ها عبارتند از:

 

کتاب اول : تأملاتی بر حیات روح انسانی

 

مشتمل بر:

فهم آثار مبارکه بهایی

دعا و مناجات

حیات و ممات

 

کتاب دوم: قیام به خدمت

مشتمل بر:

شوق تبلیغ

تزیید معلومات در مواضیع امری

معرفی عقاید بهایی

 

کتاب سوم: آموزش دروس امری به اطفال ، کلاس اول

مشتمل بر:

بعضی از مبانی تربیت بهایی

دروسی برتی کلاس اول اطفال

اداره کلاس برای اطفال

 

کتاب چهارم: دو مظهر ظهور الهی

مشتمل بر:

عظمت این یوم

حیات حضرت باب

حیات حضرت بهاء الله

 

کتاب پنجم: آموزش کلاسهای اطفال ، کلاس دوم و سوم

مشتمل بر :

دروسی برای کلاس دوم اطفال

دروسی برای کلاس سوم اطفال

 

کتاب ششم : تبلیغ امرالله

مشتمل بر:

طبیعت روحانی تبلیغ

خصائص و ویژگی های نبلغ

اقدام به تبلیغ

 

کتاب هفتم : یاری به دیگران در مطالعه کتب 6-1

 مشتمل بر :

سبیل روحانی

تیوتر شدن

استفاده از هنرها

 

کتاب هشتم: عهد و میثاق

 

مشتمل بر: میثاق الهی

میثاق حضرت بهاء الله

 

کتاب نهم: رفاه خانواده

 

مشتمل بر:

حیات خانواده بهایی

اعطاء : اساس روحانی رفاه

مرکزیت بهائیت در حیفا توصیه کرده است که در ایران به دلیل حاکمیت نظام اسلامی و وجود شرایط خاص ، طرح روحی از سن 16 سالگی آغاز شود و کودکان بهائی از سن 12 تا 15 سالگی و در صورت امکان به همراه بزرگترهایشان با هدف فریبکاری به کارهای خیریه و عام المنفعه نظیر عیادت از بیماران در بیمارستان ها ، نظافت پارک های محل و معابر کوهستانی ، مراجعه به آسایشگاه سالمندان و کمک به سالخوردگان بپردازند. در اردیبهشت 1383 بخشی از طرح روحی که مربوط به آموزش راهنمایان و مبلغان بود ، به پایان رسید و تعدادی راهنما یا "تیوتر" آماده فعالیت شدند. به همین سبب و بنا به دستور بیت العدل حیفا ، حرکت و هجوم تبلیغاتی بهائیان به بیرون و به سمت جوامع غیر بهائی آغاز شد.

 

در همین زمان خانجانی ، عضو برجسته و منشی محفل ملی بهائیان ایران ، طی ابلاغیه ای رسمی به کلیه بهائیان ایران تأکید کرد که: " ما نبایستی فقط  به دوستانی اکتفا کنیم که از قبل در زمره دوستان درآمده اند ، زیرا این امر به علت محدود بودن دایره این دوستی ها ، ناچاراً به تدریج اقدامات ما را محدود و متوقف خواهد نمود و بایستی با طرح دوستی ها و صمیمیت های جدید و پس از حصول اطمینان از طریق معاشرت های خانوادگی و گفتگوهای هدفمند، دایره دوستان مطمئن خود را مرتباً اتساع ببخشیم تا امکان لازم برای یافتن نفوس مستعده فراهم گردد."

این ابلاغیه محفل ملی بهائیان ایران ، عملاً به بیرون این فرقه دستور می دهد که از طریق نفوذ در خانواده های ایرانی و همکاران اداری و دوستان و همسایه گان از رهگذر تبلیغات وسیع و مستمر ، بر دامنه و تعداد بهائیان مقیم ایران بیفزایند.

پس از ابلاغ پیام 26 نوامبر 2003 بیت العدل حیفا به بهائیان ایران، مؤسسات آموزشی بهائیت به کار تربیت راهنمایان بهایی سرعت بخشیدند . به طوری که هم اکنون بنا به گفته بهائیان تعداد راهنمایان و مبلغان بهائی به ده هزار نفر می رسد و این خود زنگ خطری است که مسئولان فرهنگی و عقیدتی جمهوری اسلامی موضوع برخورد با بهائیان را در دایره تساهل و تسامح نیندازند، زیرا دشمن بیدار و هوشیار در کمین شکار جوانان ما نشسته است. محفل ملی بهائیان ایران، که نزد بهائیان به عنوان "یاران ایران" شناخته می شوند، اصرار دارد تا جامعه بهائیت ایران با مظلوم نمایی توجه جهانیان را به وضع خود معطوف دارند. پیروان فرقه بهائیت بر اساس طرح روحی آویختن به حربه های دروغین را نیز جایز می شمارند. از جمله یکی از اعضای محفل ملی بهائیت ایران با تکیه بر دستور العمل بیت العدل مبنی بر اینکه باید با افراد غیر بهائی ارتباط برقرار کرد، نفوذ در جوامع روستایی و کوچک را زیر این پوشش که ما بهداشت یار هستیم و یا به عنوان مسئول برای خدمت به شما آمده ایم ، به هر وسیله ای برای شناسایی افراد مستعد و جذب آنها به بهائیت اقدام می کنند:" اگر فرضاً دوستان ایده هایی را بیان می دارند مانند اینکه بهداشت یار هستیم و ...اینها هدف نیستند، بلکه محملی است برای شناسایی افراد مستعد و اینکه آنها را وارد پروسه مؤسسه آموزشی و تبلیغاتی روحی نماییم."

او بهره برداری از دوستان دوران مدرسه ، مهاجران فقیر افغانی ، کمک مالی به خانواده های مستمند و ایجاد کلاسهای آشپزی و هنری ، رفت و آمد به کتابخانه ها و سمینارهایی که در فرهنگسراها برگزار می شود ، وسیله ای برای ایجاد ارتباط مخفی و سپس تبلیغ بهائیت می داند.

بر اساس برنامه طرح روحی ، هر خانواده بهائی در ایران باید چند راهنما داشته باشد تا بتوانند با خانواده های غیر بهایی مرتبط شوند و با این توصیف در هر نقطه ای که یک یا چند خانواده بهایی وجود دارد ، خانواده های مسلمان و غیر بهایی باید در معرض تهدیدات ناشی از تبلیغات بهائیان قرار داشته باشند.

مؤسسه روحی عنوان اصطلاح "همراه" را برای تمامی افرادی که در دوره های مؤسسه شرکت می نمایند ، صرف نظر از محل سکونتشان ، خواه دانشجو و یا معلم باشند استفاده می نماید. این همراهان فی الواقع همکار یکدیگرند، چونکه همه در هدف مؤسسه که استفاده از این دوره ها به جهت به اصطلاح خدمت به امرالله و رفاه و آسایش بشریت است سهیم و شریکند. در هر گروه یک نفر به عنوان "تیوتر" یا راهنما می باشد که  دارای تجربه بیشتری است و بقیه اعضاء عبارتند از " همراهانی" که در مسیر تعلیم خود در این دوره از او کمک می گیرند. البته همه همراهان به خوبی می دانند که این جریان تعلیمی دو جانبه است. هر یک  از همراهان خود مسئولیت فراگیری را به عهده می گیرد و راهنما تسهیل گر این جریان تعلیمی می باشد.

 

برای مطالعه دروس روحی ، همراهان که شامل مبتدیان هم می شوند باید سه مرحله از احاطه و درک را طی نمایند:

مرحله اول: فهم کلی و اساسی معانی کلمات و جملات نصوص مبارکه است که محور مطالعه در این دوره ها می باشد.

مرحله دوم: فهم و ادراک با به کار بستن و تطبیق بعضی از مفاهیم نصوص بهائی در زندگی روزانه مرتبط است.

مرحله سوم از فهم و ادراک ، همراهان باید درباره نحوه اجرای مفاهیم نصوص بهائی در موقعیتهایی که هیچ ارتباط مستقیم و واضحی با موضوع نص ندارد ، تفکر و تعمّق نمایند.

اهداف آموزشی کتابهای روحی:

مهمترین هدف بلند مدت بهائیت از اجرای طرح روحی رفع استیحاش از جامعه مسلمانان نسبت به بهائیت می باشد و سعی می نمایند تا با طرح و آموزش مسائل کلی در زمینه مسائل اخلاقی و انسانی به مبتدیان و همسایگانشان وحشت و نفرت موجود در جوامع مسلمان نسبت به بهائیت و بهائیان را بزدایند. و این تصور را که آنها کافر و خارج از دین می باشند را از ذهن افراد جامعه زدوده و پس از چندی همین افراد جامعه را به هواداری از حقوق باصطلاح پایمال شده ایشان وادارند.

 

اهداف اعلام شده از طرف بیت العدل برای اجرای طرح روحی:

هدف از آموزش کتاب اول " فهم آثار مبارکه بهائی" است که شرکت کنندگان را بخواندن آثار و تفکر در آن ، که با نصوص یک جمله ای شروع شده ، عادت دهد.

در کتاب دوم سعی بر افزایش معلومات امری فرد و تشویق وی به تبلیغ بهائیت دارد.

در کتاب سوم سعی در کمک به اشخاصی دارد که مایل به انجام خدمت عظیم اداره کلاسهای منظم برای تربیت روحانی اطفال می باشندو فرض بر این است که افرادی که آن را مطالعه می نمایند لااقل دوره کتاب یک روحی را به اتمام رسانده باشند.

در کتاب چهارم به آموزش تاریخ زندگانی و ظهور باب و بهاء الله می پردازد.

در کتاب پنجم نیز به آموزش کسانی که مایل به اداره کلاسهای دوم و سوم اطفال هستند می پردازد.

در کتاب ششم نیز به افزایش مهارتهای تبلیغی افراد و آموزش تبلیغات اثربخش می پردازد.

در کتاب هفتم تلاش می شود تا افراد راهنمای(تیوتر) بیشتری برای اجرای طرح روحی تربیت شوند.

 

طرح استفاده از منابع کمک آموزشی و جزوات و نوارهای تبلیغی همراه با آموزش روحی:

جایگاه و پایگاه اجرای طرح روحی ، بیوت تبلیغی است که عموماً در منازل افراد بهائی و با دعوت از یک یا چند نفر مبتدی که قبلاً از طریق تبلیغات عمومی در مکانهای عمومی ، محیط کار، مدرسه ، اتوبوس ، تاکسی ، همسایگان و ...و یا  از محیط اینترنت شکار شده اند ، تشکیل می گردد.

به دنبال چند جلسه گفتگوهای دوستانه و جلب اعتماد مبتدیان ، کتاب اول روحی در اختیار مبتدیان قرار گرفته و در هر جلسه صفحاتی از این کتاب توسط همه افراد حاضر در جلسه اعم از بهائی و مبتدی با صدای بلند خوانده شده و درباره آن بحث و گفتگو شده و نهایتاً توسط راهنما که نقش معلم و به تعبیری مبلغ را دارد ، نتیجه گیری شده و به سؤالات و شبهات افراد پاسخ داده می شود.

از جمله ویژگی های این جلسات ، شروع با قرائت فقراتی از دعاهای بهائی خصوصاً از کتاب ادعیه محبوب بهاء الله است که حتی توسط افراد مبتدی نیز اجرا می شود.

همزمان با پیشرفت مطالعه کتب روحی ، در هر جلسه و متناسب با روحیات و معلومات مبتدیان ، انواع و اقسام جزوات تبلیغی ، مقالات ، منتخب ادعیه بهائی، CD ، فیلم ، عکس رهبران بهائی َ، نوارهای صوتی ، سخنرانی و یا موسیقی و شعرهای شعرای بهائی ، آدرس سایتها و وبلاگهای بهائی ، آدرس و مشخصات رادیو و تلویزیون بهائی و ... به تدریج در اختیار مبتدیان قرار داده می شود.

به دنبال چند ماه مطالعه و تکمیل دو یا سه کتاب از کتب روحی ، از مبتدیان سؤال می شود که آیا بهائیت را به عنوان یک دین جدید و مطابق با نیازهای بشر امروز قبول دارند یا خیر ؟

به دنبال تائید فرد مبتدی ، وی در زمره "مصدقین بهائیت" قرار می گیرد و سپس از وی خواسته می شود که به عنوان یک نفر بهائی شروع به تبلیغ بهائیت و جذب افراد جدید که عمدتاً از افراد خانواده و یا دوستان و آشنایان نزدیک هستند به این بیوت تبلیغی بهائی نموده و در بعضی مواقع همین مصدقین را به عنوان مدرس(تیوتر) کتب روحی برای مبتدیان جدید به خدمت می گیرند.

...
+نوشته شده درجمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 1:21 توسط منتظر

>

...

+نوشته شده دریکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 19:42 توسط منتظر

>

چند روز قبل که مریض شدم رفتم دکتر یکسری دارو بهم داد تا  زودتر خوب شوم.امروز که داشتم دارو میخوردم یاد یکی از احکام جالب بهاییت افتادم که به تازگی خونده بودم ،که کسی که بیمارمیشود حق رجوع به طبیب حاذق را دارد ولی نمیتواند دارو مصرف کند چون در کتاب مقدس البیان آمده:"استعمال دارو مطلقا حرام است"1
با توجه به این حکم  پس جوانان بهایی باید  یادشان باشد اگر پدر یا مادرشان در حال مرگ هم بودند حق مصرف دارو را ندارند ولی حتما به پزشک حاذق مراجعه کنند!!!


حالا دیگه این پزشک رفتن چه فایده ای داره ،اینو فقط حضرت باب میدونه که چنین حکمی را از طرف خدا آورده!!!


این هم از احکام نجات بخش دین بهاییت دیگه!!!


پینوشت.....................


1.البیان فارسی ص323   


 

تصورکنید در موقعیتی قرار گرفته اید که جانتان در خطر است ومجبورید  برای نجات خود بسیاری از عقایدتان را کتمان کنید.آیا این کار رامیکنید؟
مطمئنا هر انسان عاقلی در چنین شرایطی همه عقایدش را کتمان میکند تا جان خود رانجات دهد که چنین عملی از نظر همه انسانها پسندیده است ،حتی در اسلام هم به آن سفارش شده و به تقیه معروف است همچنین از ائمه معصومین (ع) در این زمینه احادیث زیادی نقل شده است.



ولی دینِ به اصطلاح نجات بخش بهائیت ،کتمان عقیده رادر چنین شرایطی دروغی بزرگ میخواند واین عمل را ممنوع  میداند به طوری که شوقی افندی (ولی امر بهاییان) این عمل را مذموم دانسته  وافراد را ملزم به ابراز عقیده میکند!
در حالی که باملاحظه تاریخ زندگی عبدالبهاء(رهبر بزرگ بهائیان) نشان میدهد او حتی تا آخرین روزهای حیات خود عقیده اش را در فلسطین آشکار نکرد تا آنجا که اهالی آن سرزمین حتی روحانیون مسلمان از عقیده واقعی او خبر نداشتند . اوحتی حضور در نمازهای جماعت آنها را از دست نداد تا سنیان متعصب آن دیار به اهداف پوشالی او پی نبرند.جالب اینکه خود شوقی افندی  این اتفاقات را ذکر کرده است وحرفی از مذموم بودن کار پدر بزرگش نزده است.


 
به نظر شما این کار عبدالبهاء تقیه وکتمان عقیده نیست ؟!
مگر تقیه وکتمان عقیده در بهائیت دروغی بیش نیست !پس چرا رهبر بزرگ بهائیان تقیه کرده است؟
مگر این کار مذموم نیست پس چرا شوقی ماجرای عبدالبهاء را با افتخار نقل کرده است؟


این یکی از احکامی است که بهائیت برای نجات بشر امروزی به ارمغان آورده است که حتی رهبرانشان به آن عمل نمیکنند.


...
+نوشته شده دریکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 19:41 توسط منتظر

>

 

صهیونیسم و یهود


«صهیونیسم» پدیده ای سیاسی و تفکری افراطی برگرفته از دین یهود است. صهیونیسم نماد نژادپرستی یهود است. این جنبش، حرکت جدید خود را با عنوان صهیونیسم، در اوائل قرن نوزدهم، به دنبال موج یهود ستیزی(كه به صورت ساختگی به وجود آمده بود) آغاز کرد. «صهیون» نام كوهی در جنوی غربی بیت المقدس(اورشلیم) است كه ظاهراً آرامگاه داود نبی علیه‌السلام در آن قرار دارد. واژه صهیون به تدریج سمبل عظمت یهود و سرزمین مقدس آنان شد. بنابر نظر صهیونیست ها، یهودیان خارج از فلسطین، در تبعید زندگی می‌كنند و زندگی كامل فقط در آنجا ممكن است.
بنیانگذار جنبش صهیونیزم یك روزنامه نگار اتریشی به نام تئودور هرتصل(1860 – 1904) است. هرتصل با نوشتن كتاب «دولت یهود» نظریه خود را مبتنی بر لزوم ایجاد یك دولت یهودی در فلسطین عرضه كرد. هرتصل، صهیونیسم را از یك واژه مذهبی به یك استراتژی بلند‌مدت سیاسی تبدیل نمود؛ و با طرح این نظریه، عقیده دیرینه و سنتی یهودیان را(مبنی بر انتظار ظهور یك پیامبر منجی و ایجاد دولت الهی در ارض موعود) زیر پا گذاشت؛ زیرا او خواستار دولتی سكولار در فلسطین بود. او معتقد بود با وجود فشارهای خارجی، یهودیان مجبورند ایجاد یك دولت ملی در فلسطین را بپذیرند و زندگی آرامی را در آنجا سپری كنند و بر اساس همین نظر، اشغال فلسطین آغاز شد…
اشغال بخشی از سرزمین فلسطین تا زمان اعلانِ تشكیل اسرائیل(1948) و گسترش تدریجی آن تحت پوشش جنگ های اعراب و اسرائیل(از جمله1948 و1967) نه تنها سبب اشغال كامل فلسطین شد بلكه موجب غصب بلندی های جولان از سوریه، صحرای سینا از مصر، قسمت هایی از اردن و بخشی از جنوب لبنان گردید. این تصرفات و جنگ عراق را می توان در راستای تحقق شعار از نیل تا فرات ارزیابی كرد که صهیونیست ها با استناد به بعضی فرازهای کتاب مقدس این منطقه را ملک شخصی یهودیان دانسته اند." 1 " اما باید هوشیار باشیم که این شعار مقدمه ای برای تصرف تمام جهان است.
البته در میان یهودیان هستند منصفانی که با صهیونیسم مخالفند مثل بسیاری از هموطنان یهودی خودمان که قربانی توطئه های صهیونیسم بین الملل هستند یا گروه های ضد صهیونیسم.(باید توجه کنیم بعضی مواضع ضد صهیونیستی هم برای خام کردن مخاطب بی اطلاع است؛ باید اعمال افراد ملاک قضاوت باشد.)

نفوذ تفكرات یهود در مسیحیت


1- پولس یا پاولس قدیس(Paulus Aziz) که به گفته کتاب مقدس" 2 " از علمای یهود بود و از تهدید و کشتار پیروان مسیح علیه السلام هیچ کوتاهی نمی کرد و نام حقیقی او شائول بود، بعدها مسیحی شد و تاثیر عمیقی بر مسیحیت گذاشت و تثلیث(سه خدایی) را او در دین مسیح تعبیه کرد. به علاوه او روانشناسی «تسلیم محض» را هم وارد مسیحیت کرد که ایستادگی و استقامت را حتی در مقابل حکام جور هم غلط می دانست. روژه گارودی در آخرین کتاب خود (Avonsnous besoin de Dieu) این سخنان پولس را عامل نهادینه شدن استعمار و در خدمت ظالمین قرار دادن مردم مسیحی عنوان می کند. پولس اختلافات زیادی با پطرس که جانیشن واقعی حضرت عیسی علیه السلام بود، داشت که در کتاب مقدس به بعضی از این اختلافات اشاره شده است. امروزه قسمت اعظم انجیل به نامه های پولس اختصاص دارد و از پطرس کمتر سخن به میان آمده است.
2- اواخر قرون وسطی و اوائل رنسانس(حدود قرن پانزدهم میلادی)، نهضتی در دل مسیحیت به وجود آمد كه پروتستانیسم نام گرفت. این نهضت ـ كه اكنون شاخه‌ای از آیین مسیحیت محسوب می‌شود ـ به وضعیت موجود در مسیحیت معترض بود. دقت در نوع نگرش مذهب پروتستان به جهان آفرینش ما را به این نتیجه رهنمون می‌سازد كه این نهضت، نتیجه تفسیری یهودی از مسیحیت است كه باعث به وجود آمدن تمدن كنونی در غرب شد." 3 " پایه گذار پروتستانیسم(پیرایشگری) مارتین لوتر، به عقیده برخی یهودی بوده است مانند دایره المعارف یهود" 4 " او ضربه ویرانگری بر کلیسای کاتولیک وارد کرد و کلیسا او را یک «نیمه یهودی» نامیده بود و یهودیانی چون آبراهام فاری سول او را یک یهودی «پنهان کار متجدد» می دانند و نو آوری های او را اقدامی در راستای بازگشت به یهودیت اعلام می کنند.
فردی چون آبراهام ب. الیزهالوی خاخام کابلاییست گفته که لوتر در پنهان خویش یهودی بود و تلاش می کرد مسیحیان را آرام آرام به یهودیت متمایل کند." 5 ".
مارتین لوتر روانشناسی ذلت پذیر «تسلیم محض» را هم در مسیحیت نهادینه کرد و هرگونه مخالفت با نظام های حکومتی ستمگر را هرچه قدر هم که انحرافی باشند، عصیان و شورش علیه خداوند تلقی می کرد. او بحث «انتظار بهشت دنیایی» را که بسیار به عقاید یهودیان نزدیک است، در مسیحیت تبلیغ کرد و نقش روحانیت را در تفسیر دین بسیار کمرنگ کرد و باعث شد تفاسیر بسیار انحرافی در مسیحیت به وجود بیاید؛ تا حدی که امروزه مسیحیان صهیونیست یا پروتستان های راست گرای افراطی (مثل بوش و هیئت حاکمه فعلی آمریکا) به وجود آمده اند که ارتباطات عقیدتی، مالی، سیاسی و امنیتی بسیاری با صهیونیست ها و یهودیان دارند" 6 " البته لوتر در اواخر عمر مواضعی یهود ستیزانه گرفت تا خود را از ارتباط با یهودیان تبرئه کند ولی واقعیات زندگی و افکار و تعلیمات او به ما می فهماند که این مواضع هم از روی حیله و فریب بود.
3-غلبه انسان بر خدا و ضعیف جلوه دادن خدا از مهمترین اصول جهان بینی یهود است كه به برخی فقرات موجود در تورات تحریف شده بر می‌گردد. مثلا: اینكه انسان در مبارزه با خداوند پیروز می‌گردد" 7 " یا اینکه خداوند از وحدت مردم می ترسد" 8 " یا مثلاً پشیمانی خداوند از کرده خویش" 9 " این جهان‌ بینی بعد از رنسانس به اومانیسم (انسان پرستی) انجامید.
4 – سكولاریسم (جدایی دین و دنیا) ناشی از تاریخ اجتماعی یهود است، چرا كه در ابتدا پیامبران الهی، پادشاهان بنی‌اسرائیل بودند (مانند حضرت داود و سلیمان علیهم ا السلام) ولی در مرحله بعد پادشاهانی بر این قوم حاكم شدند كه پیامبر نبودند اما اینگونه پادشاهی به صورت یك اصل در قوم بنی‌اسرائیل درآمد كه در تورات هم از آنان بسیار سخن رفته است" 10 ".
" 12 " در تورات هم خدا یك امر حسی است كه بر انسان ظاهر می‌شود و با او سخن می‌گوید.
6- بعدُ دیگر تمدن غرب، ناسیونالیسم یا ملی گرایی است كه به تبع حس‌گرایی (ماده گرایی اومانیستی) زاده شد. و این هم نقطه مقابل مذهب است که عامل وحدت را عقیده می داند، نه قومیت و مرز جغرافیایی. در حالی كه یهودیت یك ملیت است. به عبارتی هر كه از نژاد یهود باشد، یهودی محسوب می شود، هرچند مقید به آداب دین نباشد. به همین دلیل نام قوم خود را بر دینشان هم گذاردند.، نژادپرستی كه در تمدن غرب به وجود آمده و هنوز هم وجود دارد بی ارتباط با نژادگرایی یهود نیست.
7- ادعای آزادی خواهی غرب (لیبرالیسم) گوش فلک را کر کرده است اما این آزادی در عمل نمودی جز بی بند و باری جنسی و گسترش فحشا نداشته است؛ لذا حکومت های پر مدعای لائیك‌ مستقیماً به حجاب حمله می‌ کنند. فساد اخلاقی غرب از نظر تئوریک می تواند ریشه در داستان های تحریف شده تورات داشته باشد. از جمله می توان به ماجرای روابط نامشروع جنسی که حتی به پیامبران هم نسبت داده می شود" 13 " اشاره کرد. (جهت حفظ حرمت انبیای عظام الهی از توضیح بیشتر خودداری می شود.)
8- اسرائیل زاده تمدن غرب و تجسم اعلای آن است. به همین دلیل دولت ‌های غربی در خدمت آن هستند. بنابراین تجددگراها و مدرنیست ها، نمی‌توانند با اسرائیل مخالفتی داشته باشند. چون مخالفت با اسرائیل، مخالفت با تجسم اندیشه خودشان است. به همین دلیل اكثر مدرنیست های غرب، یا پروتستان بوده‌اند یا یهودی (مثل کارل ماركس و باروخ اسپینوزا در فلسفه، زیگموند فروید در روانشناسی، آدام اسمیت و دیوید ریکاردو در اقتصاد، کارل پوپر در فلسفه سیاسی، امیل دورکهایم در جامعه شناسی).
9- فراماسونری(ماسونی) جنبشی است که در مسیحیت طرفداران کثیری دارد و بسیاری از مهمترین اندیشمندان و سیاست مداران و علمای مسیحیت و حتی بعضی پاپ ها و بلند مرتبگان کلیسا هم در لژهای فراماسونری عضویت داشته اند و چیزی که اصلا قابل خدشه نیست ارتباط آداب و رسوم و عقاید فراماسونری و یهودیت است.(فراماسونری بر گرفته از عرفان تحریف شده یهودیت خصوصا کتاب کابالا است) بعضی از این بزرگان مسیحیت حتی یهودی هم بوده ا ند و با عوض کردن اسم خود مسیحیت را به سمت دلخواه زرسالاران یهودی(مادی گرایی و ماتریالیسم) رانده اند مانند پاپ وستر یشر، پاپ باعوم، هوشع بالوا (1852-1772) که یهودی و بانی کلیسای اونیور سالیست است و..." 14 ".

شیوه های جنگ روانی


یکی از ا بزارهای صهیونیسم بین الملل در تسخیر دنیا جنگ روانی و سایبرنتیک است که سینما و مطبوعات و رسانه ها و مراکز علمی- فرهنگی مهم ترین ابزار این نوع جنگ هستند؛ لذا بر ماست تا با شناخت شگردهای این طریقه نبرد در مواجهه باصهیونیست ها در این عرصه هم پیروز و سربلند شویم.
بعضی تکنیک های جنگ روانی که قرآن کریم هم مفصلا در بحث از شیاطین به آن پرداخته است از این قرار است:
1. زینت بخشی به طرح ها و علوم و زندگی غیر خدایی و مادی گرایانه و اغوای بندگان خدا" 15 ".
2. تخویف و ترساندن از هیبت و زرق و برق برنامه های خود و در نتیجه خود باختگی سایرین" 16 ".
3. سعی در القای محبت خود در دل مخاطب و بدین طریق گمراه کردن وی" 17 ".
4. رجز و وسوسه به شر و ظلالت و به لغزش افکندن انسان ها" 18 ".
5. فریب و حیله و گفتن سخنان آراسته(زخرف القول) و گول زننده" 19 ".
6. ارتباط برقرار کردن با عوامل خود فروش و فریب کار خود در صفوف دشمنانشان" 20 ".
7. استفاده از شعر و ادبیات و هنر برای بازی با احساسات مردم و گمراهی آنها" 21 ".
8. ترویج غفلت و بسط سرگرمی های بی فایده و سوء استفاده از عنصر زمان و وقت کشی" 22 ".
9. نسیان و فراموشاندن مطالب از ذهن مردم" 23 ".
10. توسعه کفران نعمات الهی و نادیده گرفتن امکانات و توانایی ها در جوامع و افراد" 24 ".
11. فخرفروشی و امید به دارایی های مادی و مالک حقیقی پنداشتن خود و فراموشی خدا" 25 ".
12. دادن وعده های پوچ و توخالی و بی اساس مانند وعده به فقر و تشویق حرص در افراد" 26 ".
13. امر به فحشاء و فساد و آزادی های شیطانی" 27 ".
14. تشویق مردم به سرنهادن بر آستان ولایت طاغوت و تواضع در برابر راه و علم طاغوتی" 28 ".
15. پیروی از ظن وگمان و حق دانستن پنداشته های خود یا قوم خویش" 29 ".
16. حق دانستن پیروی از اکثریت" 30 ".
17. ترویج تقلید و پیروی کوراز پیشینیان گمراه و نژاد گرایی و قبیله پرستی" 31 ".
18. دادن امیدها و آرزوهای واهی" 32 ".
19. دشمنی و وهن و تمسخر مقدسات" 33 ".
20. شبهه افکنی و خوض و بازی در آیات الهی" 34 ".
21. ترویج روحیه نفاق ودورویی" 35 ".
22. تشویق استفاده ازفرهنگ بیگانه ازراه الهی (سمبل ها و لباس ها و آداب و رسوم و کلمات و واژه ها و مدها)" 36 ".
23. ترویج سحرو جادو گری و شعبده بازی" 37 ".
24. تحریف عمدی کلمات دیگران و خداوند متعال" 38 ".
25. پنهان کردن حقایقی که به زیان آنها ست" 39 ".
26. انکار و لاپوشانی حقی که فهمیده اند ولی به نفعشان نیست" 40 ".
27. افزون طلبی و تکاثر بی مورد" 41 ".
28. سست بودن درمسیر حق" 42 ".
29. تشویق به همنشینی با انسان های شیطان صفت" 43 ".
30. ترغیب به گوش ندادن و ندیدن و نگفتن و تفکر نکردن در حقیقت" 44 ".
مهمترین نکته برای در امان ماندن از تیرهای مسموم جنگ روانی توکل به خداوند متعال است که «من یتوکل علی الله فهو حسبه». در این راه پر فراز و نشیب تلاش و کوشش در جهت گسترش و تعمیق آگاهی ها و اطلاعات و علوم مفید ما را بیمه خواهد کرد. کسب شناخت از محیط اطراف و مرد زمانه بودن و نهراسیدن از مشکلات و ایمان و ایقان به هدف از مهمترین نکاتی است که در طی این طریق صعب ما را یاری خواهد رساند. باید مرد خدا بود و جز او را ضعیف شمرد که خدا بزرگ تر از آن است که حتی در وصف ما هم آید. و دیگران همه مخلوقات و مملوکات اویند و او صاحب اختیار همه چیز و همه کس است. باید توحید را به تمام و کمال بفهمیم و داشته باشیم که توحید نه تنها درخلقت که در ربوبیت و عبادت هم جریان دارد پس هرکس امیدش او باشد او هم او راکفایت خوا هد کرد مانند بسیاری از پیامبران خدا که تنها و بی چیز ایستادن و به همه چیز رسیدند. و خدای آن ها هنوز هم خدای جهانیان است.

سرگذشت تلخ چارلی چاپلین


«چارلز اسپنسر چاپلین» یهودی ‌زاده فقیری بود كه دوران كودكی را در عسرت و تنگدستی گذراند و در نخستین سال‌های شكوفایی سینما در آمریكا، با تكیه بر خلاقیت و استعداد خود به اوج شهرت رسید. او به عنوان یك هنرمند یهودی، در اكثر نقش‌ های سینمایی آغازین خود، تصویری بدیع و جذاب از یك یهودی سرگردان به نمایش گذاشت و این همان الگوی مطلوب سیاستگزاران هالیوود محسوب می‌شد. به تدریج چاپلین به محبوب ‌ترین هنرمند تاریخ سینما تبدیل شد و تهیه كنندگی آثارش را نیز بر عهده گرفت. اكنون این فرصت برای او پدید آمده بود تا پس از سال ها به دل مشغولی‌های خود بپردازند و فارغ از نظام مافیایی حاكم بر هالیوود، حرف دل خود را به زبان تصویر بیان كند. ولی لابی صهیونیسم در هالیوود این روال را نمی‌پسندید و از همین جا بود كه دشمنی‌ ها آغاز شد. چارلی چاپلین كه تا كنون در نقش یك فقیر خانه به دوش، تمثیلی از مظلومیت جهانی یهودیان بود، اكنون از قالب یهودی سرگردان بیرون آمده و در نقش‌هایی متفاوت(همچون: انسانی ماشینی، ثروتمندی عیاش یا دیكتاتوری زورگو) نظام ارزشی غرب را به مسخره می‌گرفت و این روالی نبود كه صهیونیست های هالیوود آن را تحمل كنند. لذا ماشین سانسور هالیوود به كار افتاد و چاپلین را نیز همچون بسیاری دیگر از هنرمندان مستقل هالیوود (به جرم واهی كمونیست بودن) برای همیشه از عرصه بازیگری كنار گذاشت. ناگزیر چاپلین به اروپا رفت و همزمان با ترك هالیوود بازگشت او به آمریكا ممنوع اعلام شد!! و این گونه بود كه پرونده هنری مشهورترین بازیگر یهودی تاریخ سینما به جرم عدم تمكین از مرام صهیونیسم بین‌الملل برای همیشه بسته شد و او واپسین سال های عمر خود را در عزلت و گمنامی سپری كرد. به طوری که بسیاری از ما اگر عکس واپسین سال های عمر او را ببینیم او را نخواهیم شناخت در این حق کشی «چاپلین» تنها نبود و تا به امروز این روند در هالیوود ادامه دارد مثلا «ایزابل اجانی» فرانسوی که جایزه بهترین زن را در کن 1994 گرفته بود، جایزه را از او گرفته و به دیگری دادند و حتی تهمت ایدز به «ایزابل اجانی» زدند چون حاضر نشده بود عرب بودن پدرش را منکر شود و یا مثلا در مورد «آلن دلون» و «ژان پل بلموند» فرانسوی «سوفیا لورن» ایتالیایی «اما تامسون» انگلیسی و «کوین کاستنر» آمریکایی «ونسی رادرگریف» انگلیسی هم چنین حق کشی هایی را روا داشتند. در مقابل، بسیاری از گمنامان عرصه بازیگری به دلیل برخورداری از حمایت لابی صهیونیسم، ره صد ساله را یك شبه پیمودند و… حكایت هم‌چنان باقی است…

یهودیان هالیوود


شبكه جهانی اینترنت اخیراً فهرست 28 صفحه‌ای از 1500 یهودی شاغل در هالیوود (اعم از بازیگر، كارگران، تهیه كننده و…) منتشر كرده است كه شامل بسیاری از مشاهیر سینما می‌شود و به اعتراف تهیه‌كنندگان آن هنوز كامل نیست و بسیارند یهودیان گمنامی كه در هالیوود مشغول به كار هستند. از میان تهیه‌كنندگان یهودی هالیوود: آدولف زوكر، ساموئل زنتسر، جوئل سیلور و رابرت مردوخ از شهرت بیشتری برخوردارند.
در فهرست كارگردانان یهودی با اسامی مشهورتری مواجه می‌شویم كه برخی از آنها تهیه كننده آثار خود نیز محسوب می‌شوند؛ اریك فون اشتروهایم، ژوزف فون اشترنبرگ، ارنست لوبیچ، استنلی كوبریك، ماكس افولس، دیوید كروننبرگ، فریتس لانگ، ویلیام شاتنر، رومن پولانسكی، سیدنی لوست، بیلی وایلدر، استیون اسپیلبرگ، وودی آلن، سیدنی پولاك، راب راینر، كلودللوتش، ژان لوك گدارد، مل بروكس، پیتر باگرانوویچ، ساموئل گلدوین، اندی اكرمن، مایك نیكولز، تیم برتون، ران سیلور، تونی راندال و…
فهرست بازیكنان یهودی هالیوود آنچنان طولانی و مفصل است كه جز انتخاب اسامی مشهور، گریزی نیست. اسامی تعدادی از بازیگران مرد یهودی این چنین است؛ جری لوئیس، جک لمون، داگلاس فیربنكس، كرك داگلاس، مایكل داگلاس، هریسون فورد، ریچارد گر، داستین هافمن، رابرت رد فورد، رابرت دویزو، پیتر لوری، جان گارفیلد، جرج سیگال، پل نیومن، الی والاش، چارلز برانسون، ارنست بورگنابن، هورست بوخهلست، ژان گلود ون دام(فرانکی)، تلی ساوالاس، لی‌كاب، جان استیوارت، جف گولد بلوم، پیتر سلرز، تونی كریتس، برادران ماكس، یول براینر، ران ریفكین، ادوارد جی رابینسون، مارتین شین، چارلی شین، باب هاپكینز، ریچارد دریفوس، فرد آستر، رابرت داونی جونیور، والتر ماتائو، آلن آلداء، رابین ویلیامز، روژه هنی، كوین پولاك، اندی كافمن، انتونی شه، رود استایگر، باب هاسكینس، مایكل وایزه و …
و در فهرست بازیگران زن یهودی نیز اسامی آشنا فراوانند از جمله؛ میشل افایفر، ریتا هایورث، سیلویا سیدنی، سارا برنارد، هدی لامار، الیزابت تیلور، مریلین مونرو، لورن باكال، آن نیكرافت، آدری هیپورن، باربارا شرلی، جودی هالیدی، جنیفر رابین، سالی فیلد، سارا جسیكا پاركر، لیز تیلور، كری فیشر، شلی وینترز، دایان وست، سارا بولاك و …
علاوه بر آنچه ذكر شد در فهرست یهودیان مشهور، اسامی آشنایی چون؛ هری هودین، الویس پریسلی، مایكل جكسون، رینگو استار، دیوید گاپرفیلد و مادونا (كه به مكتب صوفیانه كابالا پیوست و در مؤسسه نارالتوراه اسرائیل تعلیم دیده است)، جلب نظر می‌كند … صرف‌نظر از مضامین سیاسی ـ صهیونیستی رایج در سینمای آمریكا، همچنان این سؤال به قوت مطرح است كه تعداد اندك یهودیان مقیم آمریكا و اروپا، چگونه این تعداد معنی‌دارِ سینماگرانِ یهودی را در هالیوود و سینما توجیه می‌كند؟ مگر شایستگی هنرمندان یهودی در نظام طبقاتی هالیوود چه اندازه است كه اینگونه مشاغل كلیدی را در عرصه سینما قبضه كرده‌اند و سؤال دیگر آنكه آیا به راستی هالیوود یهودی است؟

صهیونیسم و برنامه‌های كودكان


لابی (گروه فشار) صهیونیسم در هالیوود، در عرصه تولید فیلم ‌های كودكان نیز تا كنون بسیار مؤثر و فعال عمل كرده است. امروز در سراسر دنیا «والت دیزنی» نامی آشناست و بیشتر كودكان شخصیت‌های كارتونی والت دیزنی را به خوبی می‌شناسند. بد نیست بدانیم اولین شخصیت مشهور آثار والت دیزنی: «میكی ماوس» نمادی از همان یهودی سرگردان و بی کس است كه مدام از سوی رقیبان قوی‌ تر تهدید می‌شود و او صرفاً با اتكا به زیركی و چالاكی خویش، بر تمامی دشمنان فایق می‌آید. امروز هم تداوم این شخصیت كارتونی را در انیمیشن «تام و جری» می‌توان مشاهده كرد که موشی بد جنس و فریب کار با تکیه بر شیطنت ها و ناجوانمردی هایش به طرز اعجاب آوری همیشه بر گربه ای نادان و احمق پیروز می شود. این قبیل آثار در دادن حس اعتماد به نفس به مخاطبان یهودی(که دقیقا مفهوم سمبل «موش» را می فهمند) و همچنین در دادن الگویی دغل و بدجنس به کودکان و نوجوانان بی گناه جهانیان تأثیر بسزایی دارند.
همیشه در این فکر بوده ام که جواب کودکان معصومی را که می پرسند: «چرا بر خلاف عالم واقع در این قبیل فیلم ها همیشه موش برنده می شود؟» چگونه بدهم و هیچ گاه پاسخی جز همین تحلیل به ذهنم نرسیده است.
مورد دیگر، شخصیت‌ های كارتونی مطرود و گوشه‌گیری هستند كه به دلیل زشت ‌رویی توسط دیگران تحقیر می‌شوند ولی در نهایت این ناتوانی و زشتی با توانایی و زیبایی جایگزین می‌گرد و آن ها بر تمامی مشكلات غلبه می‌كنند و غبطه رقیبان را بر می‌انگیزند. انیمیشن «دامبو، فیل پرنده» در زمره این گروه از آثار است. در این فیلم شاهدیم که مادر دامبو بر خلاف سایر فیل ها که کلاهی زنگوله دار بر سر دارند، كلاه عرقچین مانند مخصوص یهودیان را بر سر دارد و به جرم دفاع از فرزندش در اسارت به سر می ‌برد! و خود دامبو هم طی عملیاتی در سیرك پرچمی را كه به پرچم رژیم اشغالگر قدس بی‌شباهت نیست به اهتزاز در می‌آورد.
کارتون «جوجه اردك زشت» هم که شخصیت گوشه گیر و آواره و زشت روی فیلم نامه تبدیل به قوی زیبایی می شود و در پایان فیلم به سمت خورشید می رود، از همین کلیشه پیروی می کند و نماد یهودی تنها و مطرودی است که با رفتن به سمت سرزمین موعودش به سعادت رسیده است. «عبارت رفتن به سمت خورشید در تورات آمده و در بین یهودیان رایج است که منظور از آن بازگشت به سرزمین موعود است" 45 ".
کارتون های بسیاری هم مروج زندگی و اخلاق غربی هستند و سعی دارند خصوصا شرقی ها را شیفته و هضم شده در روش های غربی نشان دهند و با این الگودهی مخاطبان را به سمت ارزش های دنیوی یهودی- آمریکایی بکشانند؛ مثلا در سری جدید كارتون سند باد (افسانه هفت دریا) شاهد آنیم كه فضای شرقی مجموعه های پیشین مبدل به فضایی خشونت بار و پر زد و خرد شده است. مثلا در صحنه ای كه سند باد از پشت سكان كشتی كنار می رود، با هفتاد ضربه شمشیر و خون ریزی بسیار، كنترل كشتی را به دست می گیرد. شدت خشونت در این فیلم آن چنان زیاد است كه حتی دریا با خون افراد سرخ می شود و مثل بسیاری از فیلم های جدید غربی لشگری از شیطانك ها و دیوها با سند باد و نامزد خشن و مبارزطلب او «مارینا» و دوست وفادارش «کیل» می جنگند. حتی دیالوگ ها هم خشونت بار است. جالب است كه نویسنده این فیلم«جان لوگان» در كارنامه خود اثری پر برخورد چون «گلادیاتور» را دارد. در این محصول والت دیزنی هم «میشل افایفر» یهودی به جای«اریس» خدای جنگ صحبت می كند. در این فیلم سند باد بر خلاف گذشته ظاهری كاملا غربی و بی هویت گرفته که در نقش یک دزد دریایی قهار باید از هفت دریا عبور کند و کتاب صلح را از خدای جنگ (اریس) بدزدد و شهر و شاهزاده را از خطر نابودی نجات دهد. جریان در شهر «سیراکیوس» که شاهزاده عادلی به نام «پروتئوس» در آنجا حکومت می کند، اتفاق می افتد. در این فیلم از علاء الدین و علی بابا هم خبری نیست." 46 ".
در کارتون «لوک خوش شانس» گانگستری سفید پوست که نماد کلانتر و قانون اومانیستی آمریکایی است و همیشه ورد زبانش تنهایی و غریبی و آوارگی خودش می باشد، با چهره و اخلاقی نیکو (که با وجود اسب بذله گویش «سالی» و سگ خنده رویش «بوشویک» جذابیت دوچندانی می یابد) همیشه در جستجوی مجرمان و تبهکاران است و هیچگاه با شکست روبرو نمی شود. در بعضی از قسمت های آن شاهدیم که لوک متمدن و مهربان فرشته نجات سرخپوستان ساده لوح و مردمی از فرقه های مذهبی خرافی می باشد و اگر نبود لوک، جنگ قبیلگی و ظلم تبهکاری همه جا را فرا می گرفت. بالاخره برای ما هنوز جای این سوال باقی است که خانه لوک کجاست؟ و چرا همیشه در پایان غرور انگیز پیروزی هایش در غروبی زیبا به سمت خورشید (نماد سرزمین موعود در کتاب مقدس) می رود! بالاخره فسادها و جرم های فراوان و رو به رشد موجود در غرب را ببینیم یا حرف کارگردان «لوک» را گوش بدهیم.
در بسیاری از فیلم ها و کارتون های پلیسی هم جای این سوال باقی است.
در کارتون «گالیور» هم می بینیم سفید پوست بزرگی با سمبل ها و مدل های مو و لباس نژاد انگلیسی- آمریکایی به جزیره آدم کوچولوها (جهان شرقی) می رود و این کوچولوهای بی دفاع بر قدرت مادی و مغز پرجولان گالیور تکیه کرده و دشمنان خود را شکست می دهند و بدون حضور گالیور شکست آنها قطعی بود." 47 ".
در فیلم «رابینسون کروزوئه» هم شاهدیم سفید پوستی انگلیسی تبار که کشتی اش شکسته و در جزیره ای تنها مانده است با سیاه پوستانی بی تمدن و وحشی و آدم خوار رو برو می شود که یکدیگر را قربانی کرده و می خورند؛ اما رابینسون پرعاطفه و دل نازک یکی از این بی تمدن ها را به نام «جمعه» از دست قبیله آدم خوار و سبک مغزش نجات می دهد و جمعه در اثر همنمشینی با این یار مهربان «با سواد» می شود و به سمت تمدن و پیشرفت حرکت می کند و به تدریج تمام آن مردم عقب مانده به شیوه های زندگی و معاشرت رابینسون ایمان آورده و آن قهرمان بزرگ را به عنوان رهبر و منجی عزیز خود می پذیرند و به سبک او زندگی می کنند. آیا غلوآمیزتر از این هم می شد تمدن غرب را به عنوان تنها سرور و راهبر جهانیان توسعه نیافته و به اصطلاحِ غربی ها «جهان سومی»، معرفی کرد یا نه؟
نگره صهیونیستی حاكم بر آثار والت دیزنی، بعضاً به تولید انیمیشن ‌ها و فیلم های تاریخی در خصوص زندگی انبیای الهی منجر شده كه سه كارتون: «كشتی نوح، زندگی حضرت موسی و زندگی حضرت یوسف» علیهم‌ السلام از آن جمله‌اند. در تمامی این آثار، بر اساس قصص تورات، روایات تحریف شده‌ای از زندگی انبیای اولوالعزم ارائه شده است که شأن و منزلت و عصمت این بزرگ مردان را در ذهن مخاطب پائین می آورد و رواج سکولاریسم (جدایی دین و دنیا) و مادی گرایی را تسریع می کند. جالب توجه آنكه در برخی از این آثار، شخصیت‌ های اصلی انیمیشن با صدای مشهورترین ستارگان یهودی سینما سخن می‌گویند! مثلاً در انیمیشن «پرنس مصر» كه روایتگر زندگی حضرت موسی علیه‌السلام است، «وال كیلمر» به جای موسی علیه‌السلام، «میشل اِفایفر» به جای همسر و «ساندرا بولاك» به جای خواهر او صحبت می‌كنند. همچنین در تیتراژ پایانی این انیمیشن پر هزینه اسامی مشهور دیگری (از بازیگران یهود هالیوود) می‌توان دید كه صدای آنها برای بسیاری از تماشاگران غربی خاطره‌انگیز و آشناست.
علاوه بر انیمیشن، در عرصه فیلم كودك نیز هالیوود از تعدی صهیونیست ها مصون نمانده و كلیشه‌ های خاصی در قالب فیلم كودكان، طی چند دهه اخیر مدام تكرار شده‌اند. مثلاً كلیشه كودك محروم مانده از میراث اجدادی یا جدا افتاده از آغوش گرم مادر كه هر یك به نوعی تداعی‌گر یهودی مظلوم و به دور مانده از سرزمین مادری خویش‌اند در این قبیل داستان ها از پیام هایی که در کتب مقدس یهودیان آمده است و مخاطب یهودی و بسیاری از غیر یهودیان به راحتی می فهمند که منظور از آن چیست استفاده می شود یهودیان اسراییل را مادر قوم خویش می دانند و اینکه شهر یا منطقه ای به انسان تشبیه شود، درجای جای تورات آمده است. «داستان سیندرلا» مثال خوبی برای این كلیشه نخ‌ نما و تكراری است.
داستان «هاچ زنبور عسل» هم به کودک یهودی می فهماند که باید به دنبال مادر زیبا و نورانی خویش باشی و همه غیر یهودیان موجوداتی مخوف، بدجنس و حتی بد بو هستند که می خواهند او را از بین ببرند. این داستان به بچه های غیر یهودی هم این پیام را القاء می کند که دیگران دشمنان و موانع رسیدن او به هدفش هستند و در مجموع حس اعتماد به دیگران را در کودک از بین می برد" 48 ".
كلیشه كودك شیطانی كه با زیركی بر دشمنانی كه قصد تجاوز به خانه و كاشانه او را دارند، فایق می‌آید و آن ها را به سختی مجازات می‌كند هم شبیه مورد قبلی است. مجموعه طنز «تنها در خانه» بر اساس همین كلیشه پدید آمده و با نگاهی ساده به مضامین آن، ردپای چهار جنگ اعراب و اسراییلی و شكست اعراب در هر چهار جنگ را می‌توان دید.
برخی از آثار انیمیشن نیز محملی برای پیام‌ های سیاسی هستند. مثلاً در كارتون «شیر شاه» ردپای نزاع دو ابرقدرت طی سال‌های جنگ سرد و آشتی مجدد نسل‌ های آتی بعد از فروپاشی نظام كمونیستی در شوروی سابق به وضوح مشهود است. توضیح اینکه شیر نماد سلطه جهانی یهود است و در تورات آمده است: «و بقیه یعقوب، در میان امت ها و قوم های بسیار مثل شیر در میان جانوارن جنگل و مانند شیر درنده در میان گله های گوسفند خواهند بود که هنگام عبور پایمال می کند و می درد و کسی نمی تواند مانع او شود. قوم اسراییل در برابر دشمنانش خواهد ایستاد و آنها را نابود خواهد کرد.»" 49 ".

خرافات دینی


«خداوند به ما امت برگزیده‌اش آوارگی را به مثابه یك نعمت الهی عطا كرده است و این مسأله كه همه آن را ضعف ما پنداشته‌اند در واقع قوت ماست. همین آوارگی اكنون ما را در آستانه سلطه جهانی قرار داده است.»
آنچه بیان شد فرازی از سخنان یکی از بزرگان یهود است كه به وجود نوعی نظام تقدیری و از پیش تعیین شده در ساحت عالم اشاره دارد. نگاه تقدیری به نظام هستی از مشخصه ‌های آیین یهود است و صهیونیسم بین‌الملل همچون طراری كه چهره در ورای نقاب دین پوشانده، همواره این نگاه تقدیری و اسطوره‌ای آیین یهود را به نفع خویش به كار گرفته است. با مرور اجمالی «اسناد و مکتوبات و اعمال صهیونیست ها» به سهولت می‌توان دریافت كه صهیونیسم بین‌الملل به هدفی كمتر از تصاحب كامل دنیا و تشكیل حكومت واحد جهانی نمی‌اندیشد و برای نیل به این مقصود، ترویج خرافات دینی را به عنوان یكی از راهكارهای اساسی خود برگزیده است. سوء استفاده از برخی فرازهای تحریف شده كتاب تورات و ترویج این خرافات از طریق فیلم ‌های سینمایی از همان آغاز دستور كار صهیونیسم بین‌الملل قرار داشته و همین امر حجم گسترده‌ای از فیلم‌ های ظاهراً دینی(ولی در باطن: خرافی) را در تاریخ سینمای جهان پدید آورده است.
مقصود از خرافات دینی شوائبی است كه آدمی بر مبنای تخیل نفس اماره به ساحت لایزال دین منتسب می‌دارد و این شوائب خیالی را عین حقیقت می‌انگارد. حال آنكه دین، جلوه‌ای از حقیقت رحمان است و خرافات، زاییده مكاید شیطان. انگار تقدیر عالم اینگونه است كه همواره در كنار هر اعجاز موسایی، سامری طراری به ساحری برخیزد و دعوی قادری كند. امروز در اردوی صهیونیسم، هیچ ساحری برتر از سینما و هیچ سحری مهیب ‌تر از خرافات دینی نمی‌توان یافت.
خرافات دینی یهود متكی بر چند ركن است كه هر یك تا كنون بارها دستمایه آثار سینمایی گوناگون قرار گرفته و بعضاً به ادیان دیگر (از جمله آیین مسیحیت) نیز تسری یافته‌اند.

نگاه خرافی نسبت به شیطان


بر اساس این نگرش، شیطان مفهومی اهریمنی است كه با قدرتی مخوف و ویرانگر در برابر اراده پروردگار قد علم می‌كند و با كمك پیروانش، نسل آدمی را در معرض نابودی قرار می‌دهد. در آن گروه از آثار سینمایی كه شیطان را از این منظر به تصویر كشیده‌اند، انسان بره بی‌پناهی است كه به چنگال شیطان اسیر شده و هیچ امدادی از جانب پروردگار به او نمی‌رسد. لاجرم آدمی در نبرد نابرابر با شیطان یكه و تنهاست و امیدی هم به امداد الهی ندارد و اگر دارد سرانجام به نومیدی بدل خواهد شد. در این مهلكه، اراده خود او یا انسان‌ های دیگر تنها سرمایه‌ای است كه می‌توان به آن امیدوار بود." 50 ".
در سینمای كلاسیك، شیطان بر اساس تقدیری ازلی در زمانی معین از زندان دوزخی خود رها می‌شود و برای انتقام گرفتن از نسل بشر معمولاً در كالبد یك انسان حلول می‌كند. و آن انسان را به انجام اعمال شیطانی وا می‌دارد. به تدریج پیروان شیطان، گرد میزبان شیطان صفت جمع می‌شود و حلقه شیطان پرستان شكل می‌گیرد. بر اساس این باور خرافی، شیطان برای انجام شرارت محتاج كالبد آدمی است و هرگاه انسان میزبان كشته شود یا اینكه به صورت داوطلبانه خودكشی كند، شیطان كالبد انسانی خود را از دست خواهد داد و ناگزیر دستش را آزار آدمیان كوتاه خواهد شد.
در این صورت شیطان دوباره به زندان باستانی خود باز می‌گرد و در انتظار فرصتی دیگر برای نابودی نسل بشر باقی می‌ماند. در این فیلم ها شیطان گاهی كودكان معصوم و خردسال را به عنوان میزبان خود بر می‌گزیند و زمانی جسم سیاستمداران یا كشیشان را تسخیر می‌كند تا سازندگان موذی این فیلم ها از طرفی سیاست را عین نهوست و پلیدی نشان دهند و بتوانند سیاست را از دیانت جدا کنند و حکومت ها را به سمت لائیسم و بی دینی سوق دهند و از طرفی کشیشان را هم، هرچه بیشتر خراب کنند و نسل جوان معصوم و حتی خرد سال را با الگوهای کم سن و سالی که تبدیل به مرکب شیطان شده اند به سمت بی بندوباری و هرزگی و پوچ گرایی سوق دهند و هرچه بیشتر به اهداف استعماری و امپریالیستی خود دست یابند. در بسیاری از این قبیل فیلم ها محل آزاد شدن و فرو رفتن شیطان در زندان دوزخی خود، کلیسای مسیحیت است.
این باور خرافی و كودكانه تا كنون دستمایه آثار سینمایی متعددی قرار گرفته كه فیلم ‌هایی نظیر: «جن‌گیر»، «طالع نحس»" 51 "، «پایان روزگار»، «وكیل مدافع شیطان»، «مومیایی» و «ارباب حلقه ها» از آن جمله‌اند. این فیلم ها غالبا همراه با خشونت، برهنگی، یاس، نومیدی، جادوگری، اسطوره سازی، خون آشامی، وحشت و ترس هستند، مثلا فیلم «شركت هیولاها» و یا داستان «شیطان كوچولو» تصویر خوب و جذابی از دیوها و شیاطین ارائه می دهند.
فیلم هایی چون «هری پاتر» و «دیوید کاپرفیلد» مخاطبان نوجوان و بزرگسال خود را به سمت سحر و شعبده و افسانه پیش می برند و آثاری چون «دراكولا»با حاكم كردن وحشت و ناامیدی بر مخاطبان، آنها را قسی و سنگدل می كنند و در مجموع روح انسان ها را به سیاهی و تباهی می كشانند.
این قبیل آثار سمبل ها و نمادهای شیطانی و فرقه جدیدالتاسیس شیطان پرستی(!؟) را ترویج و تبلیغ می كنند؛ مظاهری چون: «خفاش، مار، عقرب، عنکبوت، شغال، كلاغ، بزوحشی، جمجه و استخوان، شمشیر خون آلود، صلیب و هلال وارونه، ستاره پنج پر و شش پر، نیزه سه سر، صورتك های شیطانی، غول و جن و روح های وحشتناك و بعضا مهربان، جارو و عصا و سایر ابزار سحر و جادو، مدل های مو و لباس خاص، رنگ هایی چون سیاه، قرمز و آبی روشن، ادبیات و شعر های نفرت برانگیز و زننده، اعدادی چون 6 و 666، اشكالی مثل مثلث و دایره های ناقص و انواع موسیقی های شیطانی. (البته باید توجه داشت که این سمبل ها همه جا نماد شیطان نیستند و در ترکیب با مضموم و ادبیات و موسیقی نفرت انگیز شیطانی این معنا را می رسانند. و نباید بابی خیالی از کنار این نمادها گذشت؛ چراکه ده ها سال است که در لوای همین علائم و نشانه ها غرب فرهنگ خود را به سایر نقاط جهان صادرکرده است و در فقه اسلامی داریم که تشبه به کفار حرام است.)
متاسفانه بسیاری از تولید كنندگان محصولات فرهنگی هم به توسعه این نمادها كمك شایانی را می كنند و داخل نشریات و روی لباس ها و انواع لوازم التحریر و ماسك ها و عروسك ها و تابلوهای تبلیغاتی و...(حتی در کشور خودمان) این سمبل ها و تفكرات خطرناك و ضد خدا را رواج می دهند؛ بر ماست كه بصیر باشیم و از غرق شدن خود و جامعه در این منجلاب تباهی جلوگیری كنیم و بر مسئولان فرهنگی و سیاسی و امنیتی است که این سر نخ های نمایان را پیگیری کنند و پایگاه های صهیونیسم بین الملل در کشور را منهدم کنند، همانطور که در مصر با بازجوئی از بعضی جوانان شیطان پرست، ارتباط مستقیم آن ها با سفارت رژیم صهیونیستی مشخص شد.

نقد شیطان پرستی


راستی اگر شیطان آن همه قدرتمند است كه می‌تواند در مقابل اراده الهی سركشی كند و نسل انسان را براندازد، پس برای انجام شرارت‌های خود چرا اینگونه که این فیلم ها به نمایش می گذارند، محتاج كالبد آدمی است؟ البته سینما برای این سؤال پاسخی ندارد. همه می دانیم که بزرگ شیاطین یعنی «ابلیس» آنقدر ضعیف است که نتوانست حرف خالقش را اجرا کند و در مقابل اشرف مخلوقات سجده کند. کبر او تبلور خلأ شخصیتی و روح ناتوانش بود. خود پرست بود و بی عرضه که با یک نافرمانی زحمات چندین هزار ساله خود را به باد داد. در حقارت شیطان همین را بس که برای انحراف انسان ها، از راه پست ترین خواسته های نفس آدمی وارد می شود و هرجا نور و آگاهی و علم و بصیرت و دقت باشد جایی برای او نیست. شیطان پرستی فرقه ای ساختگی است و هیچ وجود حقیقی و عینی فرای فیلم های صهیونیستی ندارد و از کمترین پشتیبانی منطقی برخوردار نیست و در تعارض کامل با فطرت عاشقانه و زیبایی طلب و عقل و استدلال و برهان است. این فرقه فقط در موهومات قدرت طلبان جهان آن هم صرفا برای «استحمار» و «استثمار» سبک مغزان و شهوت پرستان عالم وجود دارد. به همین دلیل در کشورهای اسلامی و کلاً شرقی و هرجا بویی از نور و طراوت باشد خبر چندانی از این نحوست ها نیست." 52 ".
برای نیل به این مقصود (تسلط بر ذهن و دل جوانان دنیا و سپس استعمار آن ها)، نخستین گام بزرگ‌نمایی قدرت شیطان است. ترس از قدرت شیطان مقدمه شیطان ‌پرستی است و هر كه از شیطان در هراس باشد در حقیقت بندگی او را گردن نهاده است. قرآن مجید در این باب می‌فرماید: «همانا شیطان یاران خویش را می‌ترساند، پس ای مؤمنان، اگر به خدا ایمان دارید از شیطان نهراسید و تقوای مرا پیشه سازید» راز غلبه بر شیطان نترسیدن از اوست و صهیونیسم با ترساندن مخاطبین سینمای خود از شیطان در حقیقت پرستش خود را رواج می‌دهد! همانگونه كه سامری در میقات چهل روزه موسی، ساحری پیشه كرد و گوساله پرستی را رواج داد… خدا كند موسای عقل زودتر از این میقات چهل روزه باز گردد و كید سامری بر ملا سازد.

...
+نوشته شده درپنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 1:40 توسط منتظر

>

ضعف سازمانی، به مثابه جلوه بارز ضعف اندیشه و سستی رفتار بهائیان، در بیت‌العدل انعکاس یافته است. بیت‌العدل، که سعی می‌کند همچون حزبی فراگیر عمل ‌نماید، فاقد انسجام سازمانی و ارتباطات لازم میان اعضای خویش است. مقاله حاضر ضعف این جریان انحرافی، و تضادها و پرسش‌های ناشی از آن برای بهائیت را بررسی نموده است.

سازمان ادارى بهائیان که شوقى افندى آن را "نظم ادارى امرالله" نامیده، زیر نظر مرکز ادارى و روحانى بهائیان موسوم به "بیت‏العدل اعظم الهى" اداره مى‏شود که در شهر حیفا (واقع در فلسطین اشغالى) قرار دارد.

عباس افندى (عبدالبهاء)، دومین رهبر بهائیت، در "الواح وصایا"، که به منشور و میثاق جامعه بهائیان شهرت دارد، سازمان رهبرى و ادارى بهائیان را بر دو رکن ــ "ولى امر" و "بیت‏العدل" ــ بنیان نهاده و ضمن برشمردن حوزه اختیارات هر کدام، اعضاى سازمان بیت‏العدل، ایادى امرالله و همه آحاد بهائیان را به تبعیت از دستورات ولى امرالله فرا‏خوانده است. او ولى‏امر را به عنوان عضو ارشد و ریاست دائمى و عزل‌ناشدنی بیت‏العدل منصوب کرده، و اختیارات گسترده‏اى، نظیر اخراج یا تنبیه اعضاى خطاکار بیت‏العدل، براى وى برشمرده است.

بر اساس منشور بهائیان، که عباس افندى آن را در قالب "الواح وصایا" تدوین کرده است، ولى‏امر موجود باید ولى‏امر بعد از خود را معرفى و تعیین کند و سازمان ادارى بهائیان در همه اعصار باید تحت اشراف و نظارت عالیه ولى‏امر اداره شود. با وجود این، از زمان فوت شوقى افندى (سومین پیشوا و اولین ولى امر سازمان بهائیت) تا کنون نزدیک به پنجاه سال است که تشکیلات موسوم به بیت‏العدل، برخلاف منشور و دستورات عبدالبها، جایگاه ولى‏امر را از سازمان ادارى بهائیان حذف نموده است و به تنهایى و بى‏حضور ولى‏امر، مدیریت جامعه بهائیان را بر عهده دارد و بدین‏سان، سازمان بهائیت را با بحران مشروعیت مواجه ساخته است.

 

نحوه تشکیل بیت‌العدل

عنوان بیت‏العدل، اول بار توسط حسینعلى بهاء در کتاب "اقدس" به کار رفت. بر اساس نظر وى، در هر شهر و محله‏اى که حداقل نُه تن بهائى در آنجا ساکن باشند، تشکیل بیت‏العدل واجب است. عباس افندى (جانشین بهاء) به دنبال مسافرت به کشورهاى اروپایى و امریکایى، دایره تشکیلاتى بیت‏العدل را بسیار فراتر از آن چیزى که بهاء پیش‏بینى کرده بود، گسترش داد و آن را رکن و مرکز تشریع (یکى از دو رکن و مرکز اصلى سازمان بهائیت) تلقی نمود. رهبرى سازمان به عنوان ولى ‏امرالله (رکن اول) مرکز تبیین، و تشکیلات بیت‏العدل (به عنوان رکن دیگر) مرکز تشریع نامیده شد.

پس از عباس افندى به دلایلى همچون ناتوانى و ضعف شخصیتى شوقى افندى، بنیان‌هاى تهى و سستِ مرام بهائیت، بى‏رغبتى مردم براى گرایش به این مسلک (به‌رغم تبلیغات بسیار گسترده و فراگیر آن)، ریزش تعداد بسیاری از پیروان، و از همه مهم‌تر تجارب مثبت نودینان امریکایى در امر سازمان‌دهى فرقه‏هاى به ظاهر دینى، و تأکید و توصیه دسته‌ای از حکام دولت غاصب اسرائیل بر تأسیس هرچه سریع‏تر بیت‏العدل، سیر شکل‏گیرى بیت‏العدل در دوره شوقى شدت بیشترى به خود گرفت و بر همین اساس "هیأت بین‏المللى بهائى" (جنین بیت‏العدل) تشکیل، و میسن ریمى امریکایى توسط شوقى به ریاست آن منصوب شد.

شوقى در 1957. م/1336. ش به طور مشکوکى در لندن فوت کرد. هم‌زمان با مرگ مشکوک وى و به‌‏رغم وجود و ادامه فعالیت هیأت بین‏المللى بهائى، خانم روحیه ماکسول (بیوه شوقى) بدون کمترین توجه به هیأت منصوب شوقى، عملاً مدیریت تشکیلات بهائیت را به عهده گرفت. ماکسول ابتدا هیأتى سه نفره را (متشکل از خود، جان فرابى و حسن موقر بالیوزى) تشکیل داد، سپس هیأت بین‏المللى بهائى را، که در زمان حیات شوقى براى استقرار بیت‏العدل تأسیس شده و میسن ریمى ریاستش را بر عهده داشت، ملغى اعلام کرد. هیأت سه نفره در گام بعدى، اعضاى ایادى امرالله را از سراسر جهان دعوت نمود و با حضور آن‌ها (که 27 تن بودند) هیأت نُه نفره‏اى از ایادى به عنوان "هیأت ایادى امرالله مقیم ارض اقدس" انتخاب شد. هم‌زمان با این امر، میسن ریمى (منصوب شوقى) از جمع ایادى امرالله طرد، و به بهائیان مقیم کشورهاى جهان نیز اعلان شد که از هرگونه تماس با او و طرفدارانش خوددارى کنند. محفل ملى بهائیت در فرانسه نیز، که از طرفداران میسن ریمى تشکیل مى‏شد، منحل گشت و سایر حامیانش از عضویت سازمان بهائیت اخراج شدند.

هیأت ایادى امرالله مقیم ارض اقدس به مدت شش سال (1957ــ1963. م) اداره تشکیلات بهائیت را بر عهده داشت و طى این مدت، تعداد محافل ملى از نٌه به 56 محفل افزایش یافت. سرانجام در 1963 (1342. ش) با حضور نمایندگان 56 محفل ملى، نخستین انتخابات بیت‏العدل برگزار و طى آن سه ایرانى، چهار امریکایى، یک انگلیسى و یک ایرلندى، جمعاً نُه نفر به عنوان اعضاى بیت‏العدل انتخاب شدند.

بر اساس قانون اساسى بیت‏العدل، اعضاى آن هر پنج سال یک بار با حضور نمایندگان محافل ملى کشورها و اجتماع آن‌ها در قالب "انجمن شوراى بین‏المللى بهائى"، با رأى اکثریت این شورا انتخاب مى‏شوند و تاکنون طى سال‌هاى 1963ــ2003. م نُه دوره انتخاب بیت‏العدل برگزار شده است. اختیارات و وظایف بیت‏العدل نسبت به جوامع و آحاد بهائى، نامحدود و فاقد هر نوع قید و شرط است، همچنان که تسلیم بودن جوامع و آحاد بهائى در قبال اوامر و تصمیمات بیت‏العدل نیز مطلق و فاقد قید و شرط مى‏باشد.

بیت‏العدل به لحاظ ساختار، داراى واحدهاى سازمانى گسترده‏اى است که از طریق این واحدها، تمامى عرصه‏هاى فردى و اجتماعى بهائیان جهان را پوشش مى‏دهد. در واقع، ساختار بیت‏العدل همانند ساختار حزبى فراگیر است که اعضاى آن، خود را در هر حال ملزم به رعایت اصول حاکم بر حزب می‌دانند و هر کدام از اعضا در یک یا چند واحد سازمانى حزب مشغول فعالیت‌اند. به علاوه، تمامى بهائیان باید طىّ تشریفات خاصى، به عضویت سازمان بهائیت درآیند و کسانى که این تشریفات را رعایت، و تعرفه عضویت در سازمان بیت‏العدل را تکمیل نکنند، بهائى شناخته نمی‌شوند و از مزایاى حزبى و حمایت‌هاى سازمانى محروم خواهند بود. [1]

درخور ذکر است که پس از مرگ شوقى، جمعى از بهائیان که بر لزوم حضور و استمرار ولایت امر باور داشتند، یکى از ایادى امر به نام چارلز میسن ریمى را (که شوقى او را به ریاست هیأت بین‏المللى بهائى منصوب کرده بود) به عنوان ولى‏امر دوم خود برگزیدند. میسن ریمى در 1974. م مرد و پس از وى جوئل مارانژلا به عنوان ولى‏امر سوم و در حال حاضر نیز نصرت‏الله بهره‏مند در جایگاه ولى‏امر چهارم قرار دارد. مقرّ اصلى طرفداران میسن ریمى فعلاً در کشور استرالیاست. این گروه، که خود را بهائیان راستین مى‏خوانند، تحت عنوان بهائیان ارتودکس در کشورهاى مختلف از جمله امریکا، هند، استرالیا، و کانادا فعال، و داراى مراکز تبلیغى و محافل تشکیلاتى مى‏باشند.

 

بحران ناشى از خلأ وجود ولى‏امر

طبق دستور رهبران بهائیت، مدیریت جامعه بهائیان بر عهده ولایت امر (سازمان تبیین) و تشکیلات بیت‏العدل (سازمان تشریع) می‌باشد. از منظر شوقى افندى، اولین ولى‏امر بهائیان، "این نظم بدیع ــ سازمان مدیریت بهائیان ــ بر دو رکن استوار است رکن اول و اعظم رکن ولایت الهیه است که مصدر تبیین است ــ سازمان تبیین ــ و رکن ثانى بیت‏العدل اعظم الهى ــ سازمان تشریع ــ که مرجع تشریع است. "[2]

بر اساس این نگرش، سازمان‌هاى تبیین و تشریع باید در کنار هم وظایف محول‌شده را انجام دهند و هیچ یک نمى‏تواند جانشین دیگرى گردد و در حوزه وظایف دیگرى مداخله کند و "انفصال رکنین نظم بدیع نیز از یکدیگر ممتنع و محال است"[3] و ثبات، دوام و استقرار جامعه بهائى ناشى از وجود ولایت امر می‌باشد و "هرگاه ولایت امر ــ سازمان تبیین ــ از نظم بدیع حضرت بهاءالله ــ سازمان تشریع ــ منتزع شود، اساس این نظم، متزلزل و الى‏الابد محروم از اصل توارثى مى‏گردد. "[4]

در این چارچوب که رهبران بهائیت آن را ترسیم کرده‌اند، هیچ فردى حق اعتراض و اظهارنظر ندارد و همه بهائیان مکلّف‌اند در مسیر تعیین‌شده حرکت نمایند. "... و جمیع افنان و ایادى و احباى الهى باید اطاعت او نمایند و توجه به او کنند.... این کلمات را مبادا کسى تأویل نماید و مانند بعد از صعود، هر ناقض ناکسى بهانه‏اى کند و عَلَم مخالفت برافرازد و خودرأیى کند و باب اجتهاد باز نماید، نفسى را حق رأیى و اعتقاد مخصوصى نه. باید کل، اقتباس از مرکز امر ــ ولى‏امر ــ و بیت عدل نمایند و ماعَداهُما کل مخالف فى ضلال مبین. "[5]

بر اساس نوشته رهبران بهائیت، سامان‏یابى، همبستگى درونى و نیز تأمین مصالح جامعه بهائى در سایه توافق، استمرار و تداوم همکارى نهاد ولى‏امر و سازمان بیت‏العدل محقق مى‏شود. این دو باید در حوزه اختیارات دیگرى مداخله و همدیگر را تضعیف نکنند و "چون این دو مؤسسه ــ سازمان تبیین و سازمان تشریع ــ لاینقسم متفقاً به اجراى وظایف پردازند، امور تمشیت پذیرد و اقدامات جامعه مرتبط گردد و مصالح امرالله ترویج یابد. "[6] بر همین اساس، سازمان‌هاى یادشده "هیچ‏یک نمى‏توانند به حدود مقدسه دیگرى تجاوز نماید و هرگز نیز تعدى نخواهد نمود. هیچ‏یک درصدد تضعیف سلطه و اختیارات منصوصه مسلمه دیگرى، که از طرف خداوند عنایت گشته است، بر نخواهد آمد"[7] و هر مؤسسه‏اى که بر خلاف منشور بهائیان ــ الواح وصایا ــ ایجاد گردد، ولو نام بیت‏العدل اعظم الهى بر خود نهد، درخور اعتنا نیست و فاقد مشروعیت است: "... هر هیأتى که به نظام الهى و بر حسب تعلیمات و اصول و شرایط سماویه، که در صحف الهیه مشروحاً مثبوت و مسطور است، کاملاً کماینبغى و یلیق لهذا المقام الرفیع و المرکز المنیع انتخاب و تشکیل نشود آن هیأت از اعتبار اصلى و رتبه روحانى ساقط، و از حق تشریع و وضع احکام و سنن و قوانین غیرمنصوصه ممنوع، و از اشرف اَسنى‏ و قوه مطلقه علیا محروم" است. [8]

چنان‌که اشاره شد، طبق نظر بنیان‌گذاران بهائیت، ولى‏امر، علاوه بر آنکه رکن اول و اعظم سازمان مدیریت بهائیان است، عضو ارشد و ریاست دائمى و عزل‌ناشدنی تشکیلات بیت‏العدل ــ سازمان تبیین ــ نیز هست. عباس افندى به موجب آنچه در الواح وصایا آمده، ولى‏امر را به عنوان ریاست همیشگى بیت‏العدل ــ سازمان تبیین ــ انتخاب، و ضمن تأکید بر لزوم تبعیت بهائیان در همه اعصار از دستورات ولى‏امر تصریح کرده است که "... ولى‏امرالله رئیس مقدس این مجلس و عضو اعظم ممتاز لاینعزل" است[9] و "جمیع اغصان و افنان و ایادى امرالله باید کمال اطاعت و تمکین و انقیاد و توجه و خضوع و خشوع را به ولى‏امرالله داشته باشد. "[10] افزون بر این، تشخیص تصمیمات غلط بیت‏العدل، و منطبق ساختن این تصمیمات با منصوصات رهبران بهائیت بر عهده ولى‏امر است. به نوشته کتاب دور بهائى، "هر چند ولى‏امرالله رئیس لاینعزل این مجلس فخیم ــ بیت‏العدل ــ است... و لکن هرگاه تصمیمى را وجداناً مباین با روح آیات منزله تشخیص دهد باید ابرام و تأکید در تجدیدنظر آن نماید. "

بنابراین، طبق دستورات دومین رهبر بهائیان ــ عباس افندى ــ اعضاى سازمان بیت‏العدل، ایادى امرالله، رجال مؤثر بهائى، و همه آحاد بهائیان باید در برابر ولى‏امرالله خاضع، و مطیع دستورات و فرمان‌هاى وى باشند و بر اساس همین اختیارات گسترده است که او مى‏تواند نسبت به تنبیه یا اخراج اعضاى خطاکار بیت‏العدل اقدام نماید و "چنانچه عضوى از اعضا ــ بیت‏العدل ــ گناهى ارتکاب نماید که در حق عموم ضررى حاصل شود، ولى‏امرالله صلاحیت اخراج او را دارد. "[11] بر اساس همین نگاه است که ولى‏امر به عنوان مهم‏ترین کانون این جماعت، مسئولیت دریافت و توزیع اموال عمومى بهائیان را نیز برعهده دارد و "... حقوق‏الله راجع ولى‏امرالله است تا در نشر نفحات‏الله و ارتفاع کلمه‌الله و اعمال خیریه و منافع عمومیه صرف گردد. "[12]

همچنین، طبق دستورات رهبران بهائى، وجود مُبیّن (یعنى تبیین و تفسیرکننده متون مقدس بهائیان) برای تبیین و تفسیر متون بهائى در همه اعصار، از منصوصات و تصریحات انکارناپذیر است و این وظیفه در طی زمان از ولى‏امر موجود به ولى‏امر بعدى منتقل مى‏گردد و هیچ نهاد و سازمان دیگرى حق تفسیر، توجیه و تبیین متون را ندارد. شوقى افندى در کتاب "دور بهائى" از قول عبدالبها در خصوص اهم وظایف ولى‏امر گفته است: "اوست مبیّن آیات‌الله" و عبدالبهاء نیز تصریح کرده است: "اى احباى الهى، صریح کتاب این است که اگر دو نفس در مسائل الهیه جدال و بحث نمایند و اختلاف و منازعه نمایند هر دو باطل‌اند... اگر اندک معارضه‏اى به میان آید، سکوت کنند و حقیقت حال را از مبیّن ــ ولى‏امر ــ سؤال کنند. "[13] عبدالبها در این فراز از سخن خود، ولى‏امر را علاوه بر تبیین‏کننده امر الله در کرسى رافع اختلافات و منازعات بهائیان نشانده و همه آحاد بهائیان را به تبعیت از وى فرا خوانده است و اینکه: "... ولى‏امر حاضر و ولاه امر در مستقبل ایام باید با اقوال و اعمال خود کاملاً به حقیقت این اصل مهم آیین نازنین ما شهادت دهند و با روش و سلوک خود حقیقت این اصل را بر اساس متین استوار سازند. "[14]

ولى‏امر، از نظر نصوص بهائى، نماد وحدت و همدلى جامعه بهائیت است و بدون آن، بهائیان از هدایت و فیض معنوى محروم مى‏گردند، و "بدون این مؤسسه ــ و ولى‏امرالله ــ وحدت و اساس در خطر افتد و بنیانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطه فیضى که بر عواقب امور طى دهور احاطه دارد بالنده بى‏نصیب ماند و هدایتى که جهت تعیین حدود و وظایف منتخبین ضرورى است، سلب شود. "[15]

توجه به این نکته لازم است که مطابق تعالیم بهائى، بیت‏العدل نمى‏تواند وظایف ولى‏امر را انجام دهد، همچنان که ولى‏امر نمى‏تواند وظایف بیت‏العدل را انجام دهد و این دو سازمان به طور مستقل و هر یک با شرح وظایف معین، جامعه بهائى را اداره مى‏کنند و "قدرت و اختیارات و حقوق و امتیازات این دو مؤسسه هیچ‏یک با یکدیگر متناقض نیست و به هیچ‏وجه از مقام اهمیت دیگرى نمى‏کاهد. "[16]

این در حالى است که در حال حاضر تشکیلات، بدون توجه به دستورات صریح رهبران خود، رکن اول و اعظم سازمان ادارى بهائیان ــ ولى‏امر ــ را حذف نموده است و به تنهایى بر کرسى مدیریت جامعه بهائى یکه‏تازى مى‏کند!

بنابراین با توجه به اینکه اختیارات هر دو سازمان (سازمان ولى‏امر و سازمان بیت‏العدل) را به صورت شفاف رهبران بهائیان تعریف و تعیین کرده و بر مداخله‌نکردن هر سازمان در حوزه وظایف دیگرى تأکید فراوان نموده‌اند، هیچ‏یک از سازمان‌هاى یادشده بدون وجود سازمان دیگر و به تنهایى نمی‌تواند جماعت بهائیان را اداره کند و در این صورت موضوعیت و مشروعیت خود را از دست مى‏دهد و نمى‏تواند وظایف و رسالت خود را تحقق بخشد. مضافاً اینکه هیچ‏یک از این سازمان‌ها نمى‏توانند در جایگاه سازمان دیگر قرار گیرند و وظایف و رسالت آن را انجام دهند.

از منظرى دیگر، با عنایت به اینکه در نظامنامه ادارى بهائیان، ولى‏امر، عضو ارشد و ریاست دائمى بیت‏العدل خواهد بود، در صورتى که با تسامح یا بر اساس مصالح و ضرورت‌هایى ناگزیر از قرار گرفتن یکى از سازمانهاى یادشده در جایگاه دیگرى باشد، این سازمان ولى‏امر است که مى‏تواند متناسب با جایگاه خود، در جایگاه بیت‏العدل قرار گیرد و در غیاب بیت‏العدل وظایف آن را تحقق بخشد، ولى سازمان بیت‏العدل با هیچ فرضى نمى‏تواند به جای سازمان ولى‏امر قرار گیرد؛ اتفاقى که در حال حاضر سازمان بهائیان را دچار بحران فزاینده نموده و این جماعت را با معمایى لاینحل مواجه ساخته است.

علاوه بر نصوص و دستورات یادشده، در ده‌ها نوشته دیگر از رهبران بهائیت تأکید شده که ولى‏امر، رکن اعظم و اول سازمان مدیریت بهائیان و رئیس و عضو ارشد بیت‏العدل است و تبعیت همه آحاد و رجال بهائى از وى واجب مى‏باشد، اساس سازمان مدیریت بهائیان بدون ولى‏امر متزلزل مى‏گردد، سازمان بیت‏العدل فقط با ریاست و حضور ولى‏امر معنا و موضوعیت می‌یابد و بدون وجود و حضور ولى‏امر فاقد مشروعیت مى‏باشد؛ اتفاقى که قریب نیم قرن در سازمان مدیریت بهائیان رخ داده، جامعه بهائیان را با مشکل اساسى و بنیادى دچار ساخته، ریزش جماعت زیادی از سازمان بهائیت را موجب گردیده، پرسش‌هاى بسیاری را متوجه سازمان بیت‏العدل نموده و این سازمان را به آشفته‏گویى و تناقض‏گویى وادار ساخته است.

با توجه به توضیحات فوق، حذف سازمان ولایت امر از سازمان مدیریت بهائیان و قرار دادن تشکیلات بیت‏العدل به جاى ولى‏امر، در تعارض آشکار با دستورات و نوشته‏هاى بنیان‌گذاران بهائى قرار دارد، زیرا به پیامدهاى مهم و سوء زیر (از نظرگاه بهائیت) مى‏انجامد: 1ــ حذف ستون و رکن اول و اعظم سازمان مدیریت بهائیان؛ 2ــ حذف تکیه‏گاهى که مانع تزلزل جامعه بهائیت مى‏شود؛ 3ــ حذف وجودى که بهائیان معتقدند به موجب وجود و حضور او کسب فیض مى‏کنند؛ 4ــ حذف عضو ارشد و ریاست دائمى بیت‏العدل؛ 5ــ حذف مقامى که ناظر بر تصمیمات و اعمال اعضاى بیت‌العدل می‌باشد و قرار است از تصمیمات غلط بیت‏العدل جلوگیرى کند و به وسیله آن، افراد خاطى در سازمان بیت‏العدل تنبیه یا اخراج شوند؛ 6ــ حذف مرجع کل جامعه بهائیان؛ 7ــ حذف تنها مرجع مشروع (از دیدگاه بهائیت) براى دریافت و توزیع پول‌هایى که بهائیان (به عنوان حقوق‌الله) به تشکیلات مى‏پردازند؛ 8ــ حذف مقامى که رسماً تبیین متون و نوشته‏هاى رهبران بهائى را برعهده دارد، و حذف....

 

پرسش‌هاى بى‏جواب

این تناقض و دوگانگى در رفتار و نظر کارگزاران بهائى، پرسش‌هاى متعددى را فراروى آنان قرار مى‏دهد که باید براى پیروان این مسلک پاسخگو باشند. از جمله:

1ــ شوقى در کتاب "دور بهائى" گفته است: "با حذف مؤسسه ولایت‏امر، نظم جهانى حضرت بهاءالله تحریف شده و براى همیشه از آن اصل موروثى، که طبق نص حضرت عبدالبها همیشه مورد حمایت قانون الهى بوده است، محروم مى‏گردد. " بدین‌ترتیب آیا بیت‏العدل از طریق حذف ولایت امر، بزرگ‏ترین تحریف و انحراف را در مسلک بهائیت ایجاد ننموده و جامعه بهائیان را براى همیشه از اصل موروثى مورد نظر شوقى افندى محروم نساخته است؟

2ــ با توجه به تأکید شوقى افندى مبنى بر اینکه "هرگاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهاءالله منتزع شود، اساس این نظم متزلزل گردد. بدون این مؤسسه وحدت امرالله در خطر افتد و بنیانش متزلزل"، آیا مؤسسه ولایت امر امروز وجود خارجى دارد و نبود آن بنیان جامعه بهائى را متزلزل نمى‏سازد؟

3ــ نصوص و دستورات متعدد بر ضرورت وجود و حضور ولى‏امر در میان جامعه بهائى چگونه نادیده گرفته شده است؟

4ــ چگونه سازمان بیت‏العدل به خود اجازه داده که مهم‏ترین سند و منشور ادارى بهائیان ــ الواح وصایا ــ را که موجودیت خود را از آن کسب کرده است، به دور اندازد و به مفاد آن کوچک‏ترین وقعى ننهد؟

5ــ آیا آیین بهائیت مطابق نگرش بنیان‌گذاران بهائى، بدون وجود و حضور ولى‏امرالله ارزش و مشروعیتى دارد؟

6ــ ولى‏امر (رکن اول و اعظم سازمان بهائیت) در حال حاضر کیست؟

7ــ آیا رکن دوم سازمان بهائیت (بیت‏العدل)، بنا به دیدگاه رهبران بهائى، بدون رکن اول و اعظم (ولى‏امرالله) اعتبار و مشروعیتى دارد؟

8ــ وظیفه تطبیق برنامه‏هاى بیت‏العدل با تعالیم بهائیت چگونه و به دست چه مرجعى انجام شود؟

9ــ چه مرجعی به تخلفات بیت‏العدل از تعالیم بهائیت رسیدگى مى‏کند؟

10ــ عضو ارشد و رئیس دائمى بیت‏العدل در حال حاضر چه کسى است؟

11ــ مرجع مشروع براى دریافت و توزیع پول‌هایى که بهائیان به تشکیلات مى‏پردازند کیست؟

12ــ تبیین متون و نوشته‏هاى رهبران بهائى به دست چه مرجعى انجام می‌شود؟

13ــ دوره شش‌ساله پس از فوت شوقى، که جامعه بهائى بدون ولى‏امر و بیت‏العدل بوده است، بر اساس تعالیم بهائیت چگونه توجیه مى‏گردد؟

14ــ خانم روحیه ماکسول به دستور چه کسى و بر اساس کدام اختیارات بلادرنگ، پس از فوت شوقى افندى، هیأت بین‏المللى بهائى را، که شوقى افندى آن را تأسیس کرده بود، منحل نمود و گروه دیگرى را به جای آن قرار داد.

15ــ میسن ریمى، عضو هیأت بین‏المللى بهائى، که شوقى افندى او را به ریاست این هیأت منصوب کرده بود، به دستور چه کسى و بر اساس کدام اختیارات از مقام خود عزل، و از جامعه بهائیان طرد گردید؟

16ــ آیا جامعه بهائیان را گریزى از این تناقض هست که تشکیلات بیت‏العدل از یک‌سو فلسفه و ضرورت وجودى خود را به سخنان حسینعلى نورى ــ بهاءالله ــ و عباس افندى مستند سازد و در همان حال دستورات موکد آن‌ها در خصوص ضرورت حضور و استمرار ولى‏امر را در رأس جامعه بهائیان نادیده انگارد؟

اگر رهبران و هادیان بیت‏العدل ذره‏اى به مطالبى که در باب مقام و مرتبه رهبران بهائیت منتشر مى‏کنند، اعتقاد داشتند، بسیار بدیهى مى‏نمود که وضع کنونى را برنمى‏تافتند، اما آنان هیچ وقعى به آرزوهاى خانواده میرزا حسینعلى ننهاده‌اند و درحالى‌که بر اساس اظهارات عبدالبهاء در نبود فردى از خانواده میرزا حسینعلى در رأس بهائیت، براى بیت‏العدل هیچ اعتبارى منظور نمی‌شود و از مقام عصمت ادعایى نیز ساقط مى‏گردد، هم‏اکنون بیت‏العدل به تنهایى جامعه بهائیان را رهبرى مى‏کند.

بیت‏العدل در مقام پاسخگویى به این پرسش، نسبت به رفتار شوقى افندى نیز به نوعى تعریض کرده و گفته است: "حضرت شوقى افندى طى 36 سال ولایت بدون وجود بیت‏العدل اعظم به انجام وظیفه مى‏پرداختند، اینک بیت‏العدل اعظم باید بدون ولى‏امر فعالیت کند"! ناگفته پیداست که معناى روشن چنین سخنى، همانا تلافى رفتار نامقبول شوقى افندى در گذشته مى‏باشد.

بیت‏العدل، همچنین، از پیروان بهائیت درخواست کرده است در مواجهه با چنین سؤالاتى، ایمان خود را تقویت کنند و به همه تعالیم بهائیت یقین داشته باشند تا از انحراف مصون مانند، آنگاه خواهند فهمید که هیچ تناقضى در تعالیم بهائى نیست و "در این زمینه یاران باید اهمیت سلامت فکرى و فروتنى را دریابند.... باید از توجهات مصلحت‏آمیز درباره حقایق ضروریه بر حذر بود و از این قبیل کبر و غرور فکرى قطعاً اجتناب نمود"!

در هر حال، هادیان بیت‏العدل و مدعیان مسلک بهائیت باید تکلیف خود را با این تناقض روشن سازند و به استناد متون رهبران خویش، به این پرسش‌ها و ده‌ها پرسش مشابه دیگر پاسخ گویند و توده بهائیان را از باتلاق تناقض‌ها و آشفتگی‌هاى موجود نجات دهند.

 

تعیین‌نشدن جانشین ولى‏امر توسط شوقى افندى

بر اساس متون منسوب به رهبران بهائى، ولى‏امر موجود باید ولى‏امر پس از خود را معرفى و تعیین کند. عباس افندى ــ دومین رهبر بهائیان ــ در "الواح وصایا" با صراحت بر این امر تأکید ورزیده است که "اى احباى الهى ولى‏امر از زمان حیات خویش من هو بعده را تعیین نماید تا بعد از صعودش اختلاف حاصل نگردد. "[17] عقیم بودن یا مانع دیگرى‏ نیز نمى‏تواند باعث شود ولى‏امر بعدى تعیین نگردد، چه آنکه طبق دستور عباس افندى در "الواح وصایا"، اگر فرزند ذکور ولى‏امر، شایسته خلافت و جانشینى نباشد باید غصن و فرد دیگرى به عنوان محور وحدت، مانع از فروپاشى جامعه بهائیان گردد.

این نکته بسى حائز اهمیت است که بر اساس پیش‏بینى رهبران بهائى، سلسله ولایت امر در جامعه بهائیان تا 24 نفر استمرار مى‏یابد. عباس افندى در تفسیر مکاشفات یوحنا، ضمن مقایسه مسلک بهائیت با ادیان آسمانى یهود، مسیحیت و اسلام، و ادعاى برترى مسلک بهائیت بر این ادیان، تصریح کرده است: "... در هر دوره، اوصیا و اصفیا دوازده نفر بودند: در ایام حضرت یعقوب دوازده پسر بودند و در ایام حضرت موسى دوازده نقیب رؤساى اسباط بودند و در ایام حضرت مسیح دوازده حوارى بودند و در ایام حضرت محمد دوازده امام بودند، و لکن در این حضور اعظم، 24 نفر هستند، دو برابر جمیع، زیرا عظمت این ظهور این چنین اقتضا نماید. "[18]

به‌‏رغم جایگاه ممتاز و اختیارات گسترده‏اى که در کلام رهبران بهائیت براى ولى‏امر تعریف گشته و بر همین اساس بر ضرورت حضور و استمرار سلسله ولایت امر فراوان تأکید شده و ولى‏امر موجود به تعیین و انتخاب ولى‏امر پس از خود مکلف گردیده است، شوق افندى به دستور اجداد و بزرگان خود توجهى ننمود و مطابق نظر بیت‏العدلی‌ها، ولى‏امر پس از خود را انتخاب نکرد و بدین‏ترتیب، جامعه بهائیان را از واسطه فیضى که خود براى آن‌ها قرار داده بود محروم ساخت.

معین نشدن ولى‏امر بعدى توسط شوقى افندى، نقض صریح منشور ادارى، دستورات و نصوص کارگزاران بهائى، و گواه روشنى است بر آشفتگى در مسلک بهائیت. بى‏توجهى و غفلت شوقى از تعیین ولى‏امر پس از خود، درواقع غفلت از تعیین عضو ارشد و رئیس دائمى سازمان بیت‏العدل، بى‏توجهى نسبت به تعیین و انتخاب مرجع کل جامعه بهائیان، غفلت از تعیین ستون و رکن اول و اعظم سازمان مدیریت بهائیان، غفلت از تعیین تکیه‌گاهى که مانع تزلزل جامعه بهائیت مى‏گردد، غفلت از تعیین وجودى که بهائیان به موجب وجود و حضور او کسب فیض مى‏نمایند، غفلت از تعیین مقامى که از تصمیمات نادرست بیت‏العدل جلوگیرى می‌کند و افراد خاطى در سازمان بیت‏العدل را تنبیه یا اخراج می‌نماید، غفلت از تعیین تنها مرجع صالح دریافت و توزیع حقوق‌الله بهائیان، غفلت از تعیین مقام مبیّن متون و نوشته‏هاى رهبران بهائى و... است.

 

جمع‌بندی:

1ــ اگر بپذیریم که شوقى افندى وصیتى نداشته و ولى‏امر پس از خود را تعیین نکرده است؛ این پرسش به جد مطرح مى‏شود که چرا و چگونه شوقى به دستورات اکید پدر بزرگش (عباس افندى) و در واقع به مهم‏ترین سند نظم ادارى بهائیان (الواح وصایا) عمل نکرده است؟

2ــ اگر مرام میسن ریمى امریکایى را بپذیریم که شوقى افندى داراى وصیّت‏نامه بوده و به موجب وصیّت‏نامه‏اش، میسن ریمى ولى امر دوم بهائیان انتخاب شده، در این صورت وجود سازمان بیت‏العدل فعلى، که قریب پنجاه سال است به تنهایى، رهبرى بهائیان جهان را به عهده دارد، چگونه توجیه‌پذیر است؟! و آیا در این فرض، مشروعیتى براى بیت‏العدل کنونى تصور کردنی مى‏باشد؟!

3ــ با توجه به تأکید عباس افندى بر اینکه "اگر بهائیان دو فرقه شوند و هر یک بیت‏العدلى بنا کنند و مخالفت یکدیگر نمایند هر دو باطل است"، [19] تکلیف بهائیان موجود چیست؟ اگر این سازمان، موجودیت و مشروعیتش را از رهبران خود مى‏گیرد، طبق دستور صریح عبدالبها، سازمان بهائیت به دلیل انشعابات و اختلافات موجود، مشروعیتش را از دست داده و در تاریکخانه بطلان سکنا گزیده است.

4ــ آیا اقدام نکردن شوقى افندى به تعیین جانشین خود و معرفى ولى‏امر بعدى، گواه اعتقاد نداشتن وى به جایگاهى که خود و سایر رهبران بهائى به گزاف براى ولى‏امر تعیین کرده‏اند، نیست؟!

5ــ آیا وجود تناقضات بی‌شمار در بین گفتار و کردار رهبران بهائیت، تحریف و نوسازى پیاپى متون و نوشته‏هاى رهبران اولیه، [20] انشعابات متعدد در تمامى ادوار بهائیت و...، همه و همه بیانگر این حقیقت نیست که اساساً در بین کارگزاران و سیاستمداران تراز اول بهائیت، کوچک‏ترین نشانه‏اى از ایمان و اعتقاد مشاهده نمى‏شود و... ؟

به‌راستى اگر شوقى افندى ــ اولین ولى‏امر بهائیان ــ به سخنان خود و بنیادگذاران مسلک بهائیت وقعى ننهاده است، آیا سرسپردگى و دلدادگى افراد بهائى به او و دیگر کارگزاران بهائیت، جز فرورفتن در باتلاق انحطاط و ظلمت جهل و تعصب، و محروم ساختن خویش از معنویت و درک حقیقت، و فاصله گرفتن از عقلانیت، توجیه دیگرى دارد؟!

 

پی‌نوشت‌ها

[1]ــ واحدهاى سازمانى بیت‏العدل از دارالتبلیغ بین‏المللى شروع، و به هیأتها و لجنه‏هاى محلى ختم مى‏گردد. بالاترین مرجع تصمیم‏گیرى بیت‏العدل، دارالتبلیغ بین‏المللى است، علاوه بر دارالتبلیغ، واحدهاى: روابط عمومى، دارالآثار، هیأت مهاجرین، دفتر بین‏المللى بهائى، دارالآثار جامعه بین‏المللى بهائى، با شرح وظایف مخصوص مستقیماً زیر نظر بیت‏العدل ادای وظیفه مى‏کنند. هیأت مشاورین قاره‏اى، به عنوان یکى از واحدهاى وابسته به دارالتبلیغ بین‏المللى، در قالب قاره‏هاى آسیا، اروپا، امریکا، افریقا و اقیانوسیه، از طریق هیأتهاى معاونت خود، مدیریت محافل ملى کشورها را بر عهده دارد. این هیأتها، علاوه بر مدیریت محافل ملى کشورها، دو وظیفه عمده، "صیانت" از تشکیلات و جامعه بهائى و "تبلیغ و نشر" مرام بهائیت را نیز عهده‏دار مى‏باشد.

بخش دیگر تشکیلات بیت‏العدل، محافل ملى و محلى است که در سطح کشورها فعال‌اند. محفل ملى، عالى‏ترین سازمان تصمیم‏گیرى و سیاست‌گذارى بیت‏العدل در هر کشور است که هر ساله طى انتخاباتى، با حضور نمایندگان محافل محلى آن کشور، اعضاى نُه نفره آن انتخاب مى‏شوند. محفل ملى در واقع رابط جامعه بهائى هر کشور با تشکیلات بیت‏العدل، و مجرى سیاست‌ها و اهداف بیت‏العدل در آن کشور است. تبعیت از دستورات محفل ملى بر بهائیان آن کشور واجب است و تخلف از این دستورات، محرومیت‌هاى گسترده‏اى در پى دارد و متخلفان به اشد وجه مجازات مى‏شوند (اخیراً البته بر اثر فشارهاى موجود، در این مجازات‌ها تجدید نظرهایى شده است). محفل محلى، از دیگر واحدهاى سازمانى بیت‏العدل اعظم است که در شهرها و محله‏هاى بهائى‌نشین، برپا مى‏گیرد، بهائیان ساکن هر شهر و محله، چنانچه به حد نصاب نُه نفر برسند، ملزم‌اند محفل محلى برپا نمایند. محفل محلى، همانند محفل ملى، مرکب از نُه نفر، و در واقع، زیرمجموعه محفل ملى است و از تمامى اختیارات و وظایف لازم براى اداره و کنترل بهائیان تحت حوزه خود، برخوردار مى‏باشد. علاوه بر محافل ملى و محلى، هیأت‌ها و لجنه‏ها از دیگر واحدهاى سازمانى بیت‏العدل‌اند که زیر نظر محفل ملى و محلى، و متناسب با نیازها و ضرورت‌هاى ملى و منطقه‏اى بهائیان تأسیس می‌گردند و هر هیأت و لجنه در حوزه تعریف‌شده‏اى فعالیت مى‏کند. در واقع، ملموس‏ترین واحد سازمانى بیت‏العدل براى آحاد بهائى، هیأت‌ها، لجنه‏ها و محافل محلى‏اند. این واحدها بر کلیه فعالیت‌هاى اجتماعى، فردى و احوال شخصى بهائیان نظارت و اشراف کامل دارد.

[2]ــ ولی‌ امرالله، توقیع منیع، ص21

[3]ــ همان‌جا.

[4]ــ ارکان نظم، بدیع، ص46

[5]ــ الواح وصایا، ص27

[6]ــ دور بهائی، ص76

[7]ــ همان، ص77

[8]ــ شوقی افندی، توقیعات، ص240

[9]ــ همان، صص16ــ15

[10]ــ همان‌جا.

[11]ــ همان‌جا.

[12]ــ همان‌جا.

[13]ــ عبدالبها، مکاتیب، ج3

[14]ــ دور بهائی، ص82

[15]ــ ارکان نظم بدیع، ص46

[16]ــ دور بهائی، ص77

[17]ــ

[18]ــ عبدالبها، مفارضات، صص46ــ45

[19]ــ بدیع‌الآثار، ج1، ص119

[20]ــ نظیر تغییرات و تحریفات آشکاری که در چاپ‌های مختلف کتاب "نظر اجمالی به دیانت بهائی" (نوشته احمد یزدانی، نویسنده و مبلغ مشهور بهائی)، بخش‌های مربوط به مقام ولی امر و مبیّن آیات و...، روی داده است و شرح آن فرصتی دیگر می‌طلبد.

...
+نوشته شده درپنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 1:10 توسط منتظر

>

 

توبه بهائیت


فقط زن پدر برای ازدواج حرام است. هیچ حرمت دیگری بین بقیه، حتی برادر و خواهر وجود ندارد. مهریه دختر روستایی 19 مثقال نقره و دختر شهری 19 مثقال طلاست. اگر کسی به دختری تجاوز کرد جریمه او نه مثقال طلاست. ولی زنای محصنه جرمی ندارد. و ... اینها بخشی از اعتقادات بهائیت است که در کتاب اقدس قدیمی آمده است. البته شاید تا کنون تغییراتی پیدا کرده باشد.


بهائیت در یک نگاه

تقریبا یک و نیم قرن از پیدایش باب و بهاییت(260 ه ق) با ادعای امام زمانی علی محمد باب و ادعای پروردگاری حسینعلی بها با شعار لا اله الا انا المسجون الفرید؛ «نیست خدایی به جز من زندانی تنها» می گذرد، اما متاسفانه این فرقه نه تنها از بین نرفته بلکه روند رو به رشد خود را حفظ کرده است، آخرین آمار بهاییان تا به امروز 6 میلیون در کل جهان اعلام شده است که درصد بالایی از آنان در آمریکا سکونت دارند چرا که آمریکا بستر مناسبتری را برای رشد بهاییان فراهم کرده است. البته آمارشان در ایران نیز کم نیست. تهران بیشترین بهاییان ایرانی را در خود جای داده است.(70درصد بهاییان ایران در تهران ساکن اند)

 

اعتقادات بهاییان در یک نگاه کلی 

از بین اعتقادات آنان اعتقاد به اعداد، اعتقادی برجسته و جالب توجه است. بهاییان عدد نه را مقدس می دانند، جهت انتخابشان نیز این بوده است که کلمه (بها) در حروف ابجد برابر عدد نه می شود جالب است که بدانید دو لغت (وبا) و (بز) نیز به حروف ابجد برابر عدد نه می شود.

اعداد زیادی نزد بهائیان از تقدس و بعضا از نحوست برخوردارند. مهمترین و مقدس ترین عدد نزد ایشان که پایه تقویم و آرایش های دینیشان را تشکیل داده است، عدد نوزده می باشد که تعداد ماه های سال، روزهای ماه، میزان مهریه زنان، جزای نقدی و روزه - به مدت نوزده روز از طلوع تا غروب آفتاب آخرین ماه سال – و حتی تعداد فصلهای کتاب مقدسشان(اقدس) همه بر پایه ی عدد نوزده تدوین گشته است. جالبتر آنکه تعداد کنگره های برج آزادی تهران نیز نوزده تاست و شکاف آن رو به قبله بهاییان(عکا در فلسطین؛ قبر حسینعلی بها) است که گویای طراحان و مهندسین بهایی آن است. 

اما دلیل انتخاب عدد نوزده نیز همچون عدد نه تنها برابری این عدد در حروف ابجد با لغت بهایی می باشد.

اکنون بسیار جالب توجه است که قرآن مجید نیز به عدد نوزده اشاره کرده است!

لَوَّاحَةٌ لِّلْبَشَرِ * عَلَیْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ * وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً...(مدثر 29-31)؛ آن آتش بر آدمیان رو نماید* بر آن آتش نوزده تن موکلند(فرشتگان عذاب)* و ما خازنان دوزخ را غیر فرشتگان عذاب قرار ندادیم و عدد آنها را جز برای فتنه و محنت کفار نوزده نگردانیدیم...

این آیات بلافاصله بعد از آیات مربوط به کافر معاند نسبت به پیغمبر اسلام آمده است و عاقبت وی را دوزخ و عذاب سخت بیان کرده است و عدد نوزده را به شکل رمز آمیزی مطرح کرده که بعید نیست اشاره به همین گمراهی نیز داشته باشد. این موضوع با در نظر گرفتن حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) که می فرماید: فهم معارف قرآن در آخرالزمان بهتر صورت می گیرد دارای بسی تأمل و تدبر می باشد.

[آری یک مذهب دوزخی باید بر محور عدد دوزخی دور زند و یک جمعیت دوزخی باید خود را هماهنگ با عدد فرشتگان عذاب کند. (تفسیرنمونه آیت الله مکارم شیرازی، ج 25، ص 237)

لیندن جانسون رییس جمهور وقت آمریکا در پیامی به مناسبت جشن صدمین سالگرد تاسیس بهائیت می گوید: هدف شما با هدف آمریکا یکی است و آرزوی شما آرزوی همه افراد خیرخواه است. همه افراد متفکر و دور اندیش رسالت دین بهایی را تکریم و تجلیل می کنند

و اما نماز بهاییان!

بهاییان دارای سه قسم نمازند به نامهای صغری، اوسط و کبری. در نماز صغری که بیشتر بینشان مرسوم است فقط کافیست رو به قبله لحظاتی را به حالت خضوع بایستند! و اما نماز کبری نه رکعتی و بسیار مشکل است که شاید توسط عرفای بهایی بجا آورده می شود.

 

عوامل رشد بهاییان

بهائیت

اکنون جای این سوال مطرح است که با وجود عقاید مسخره و اعتقادات پوچی که بهاییان دارند چگونه تا کنون نابود و منقرض نشده اند. دینی که پروردگار آن یک انسان خرافاتی است، عجیب است اگر بگوییم حتی یک نفر به آن، به واقع اعتقاد دارد پس چگونه بهاییت با این همه مزخرفات رشد کرده، طرفداران و اعداد و ارقامی پیدا کرده است؟ در پاسخ به این سوال باید ریشه های سیاسی بهائیت را جستجو کرد.

در بررسی جنبش های اجتماعی صدساله اخیر ایران، فتنه های بهائیان نیز قابل ملاحظه است. در جغرافیای سیاسی ایران استفاده از ایدئولوژی های مذهبی کارسازتر از ایدئولوژی های سکولار است. نظام استکبار نیز از  همین پتانسیل جامعه ایران استفاده کرده است و با طراحی فرقه های ضاله، هدف دین زدایی خود را اعمال می کند. زیرا دین، بزرگترین منبع  قدرت مردمی  است و تهدیدی جدی برای حکومتهای فاسد محسوب می شود. به همین جهت یکی از سیاستهای نغز در تضعیف قدرتهای دینی، فرقه سازی بوده و هست. از طرفی بهائیان نیز برای ماندگاری خود، انعطاف پذیری زیادی پیدا کرده اند تا آنجا که اصلی ترین اعتقادات و اصول دینی شان را نیز تغییر داده و به روز می شوند.

بهاییان دارای سه قسم نمازند به نامهای صغری، اوسط و کبری. در نماز صغری که بیشتر بینشان مرسوم است فقط کافیست رو به قبله لحظاتی را به حالت خضوع بایستند! و اما نماز کبری نه رکعتی و بسیار مشکل است که شاید توسط عرفای بهایی بجا آورده می شود

حامیان مادی و معنوی بهائیان
بهائیت

بهائیان از سوی سه قدرت بزرگ جهان - انگلیس، آمریکا و اسرائیل - حمایت می شوند .

اسنادی وجود دارد که نشانه الطاف بی دریغ انگلیس نسبت به فرقه بهائیت در ایران است. بهائیان قبل از انقلاب در سفارت انگلیس جایگاه ممتازی داشتند. در حالی که شیعه اثنی عشری جایی در این سفارت نداشت. اسرائیل نیز تا جایی حامی بهائیان است، که اعلام می کند: «دولت اسرائیل با نهایت افتخار می تواند میزبان بهائیان جهان به ویژه بهائیان ساکن در کشورهای اسلامی باشد.»

اما آمریکا بزرگ حامی بهائیان بیش از یک قرن است که بهائیان را در دامان مهر می پرورد و شاید بیش از مسیحیان مورد لطف قرار می دهد .

لیندن جانسون رییس جمهور وقت آمریکا در پیامی به مناسبت جشن صدمین سالگرد تاسیس بهائیت می گوید: هدف شما با هدف آمریکا یکی است و آرزوی شما آرزوی همه افراد خیرخواه است. همه افراد متفکر و دور اندیش رسالت دین بهایی را تکریم و تجلیل می کنند .


منابع:

کتاب هوشیاری در رد بابیه و بهاییه؛ بهرام یاری؛ انتشارات بی جا بی نا

بهاییت  آن گونه که هست؛ جمعی از نویسندگان؛ انتشارات مؤسسه جام جم

...
+نوشته شده درپنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 21:39 توسط منتظر

>

بهایی‌ها هم شبکه فارسی زبان زدند!


یکی از اولین برنامه های بهایی، برنامه ‎ای تحت عنوان پرطمطراق "دیانت‎ بهایی" است که به‎ طور متداوم از شبكه ‎های مختلف تلویزیونی پخش شد . نكته ی جالب آن ‎كه این برنامه كه از طریق خرید ساعاتی از زمان پخش شبكه‎ های تلویزیونی ماهواره‎ای ، روی آنتن می رفت ، تا كنون تنها از طریق شبكه‎ هایی پخش شده كه اهداف سیاسی ضد انقلابانه‎ ای را در پیش گرفته ‎اند.


بهاییت

اخیرا فرقه ی ضاله ی "بهائیت" در تلاشی تازه ، به قصد افزایش پیروان ، اقدام به راه‌ اندازی شبکه ی فارسی زبان جدیدی با محوریت علنی بهاییت در کشور آمریکا كرده است . این شبکه ای لس آنجلسی ، در برنامه‌ هایی ویژه و در قالب گزارش ، گفت ‌و گو ، نظر سنجی و ... به تبلیغ اهداف و آیین‌ های فرقه بهایی می ‌پردازد که به عنوان نمونه می ‌توان به عناوین زیر اشاره نمود :

-  گزارش از مراسم "عید رضوان" (Ridvan) و دیگر آئین ها.

- گفت ‌وگو با مردان و زنان  فارسی زبان که به این فرقه پیوسته‌ اند.

- تشریح دلایل پیروان این فرقه برای پیوستن.

- به تصویر کشیدن کشور ایران به عنوان بزرگ ترین ناقض حقوق بشر.

بهاییان همواره برای تبلیغ و جذب نیروهای تازه اهمیتی بسیار قائل بوده ‎اند چرا كه تحقق یكی از وعده‎ هایی را كه بنیان ‎گذاران این فرقه ی انحرافی داده ‎اند ، یعنی فراگیر شدن امر بهایی در سرتا سر جهان را در گرو افزایش نفوذ بهاییان می دانند که در این راستا بهترین و موثرترین روش استفاده از انواع رسانه می باشد.

از آن جایی که در دنیای امروز ، وسایل ارتباط جمعی امكاناتی فراگیر را فراهم آورده اند ، بهاییان نیز همچون بسیاری از گروه‎های سیاسی و اجتماعی كوشیده ‎اند از كاركردهای تكنولوژی ‎های نوین در راستای اهداف خود بهره‎‎ مند شوند كه در این زمینه تلویزیون به دلیل قابلیت تصویری و صوتی آن و همچنین وسعت مخاطبانش از جایگاه ویژه‎ ای برخوردار بوده است . یکی از اولین برنامه های بهایی ، برنامه ‎ای تحت عنوان پرطمطراق "دیانت‎ بهایی" است که به‎ طور متداوم از شبكه ‎های مختلف تلویزیونی پخش شد .

این شبکه ای لس آنجلسی ، در برنامه‌ هایی ویژه و در قالب گزارش ، گفت ‌و گو ، نظر سنجی و ... به تبلیغ اهداف و آیین‌ های فرقه بهایی می ‌پردازد

 نكته ی جالب آن ‎كه این برنامه كه از طریق خرید ساعاتی از زمان پخش شبكه‎ های تلویزیونی ماهواره‎ای ، روی آنتن می رفت ، تا كنون تنها از طریق شبكه‎ هایی پخش شده كه اهداف سیاسی ضد انقلابانه‎ ای را در پیش گرفته ‎اند و در واقع حتی آن شبكه ‎هایی كه با اهداف مالی و اقتصادی برنامه ‎های خود را پخش می ‎كنند ، چون به عدم پایگاه اجتماعی این فرقه ی انحرافی در ایران آگاهی دارند ، تا كنون از روی آنتن فرستادن چنین برنامه‎ هایی صرف ‎نظر كرده‎ اند . اما آن دست از شبكه‎ های سیاسی كه اسلام‎ ستیزی را نیز در راستای مقابله با انقلاب اسلامی جزو اهداف خود قرار داده‎ اند ، حامیان پخش برنامه‎ های تلویزیون بهاییان از شبكه‎ های خود بوده ‎اند.

اهداف تلویزیون های بهایی :

- ارایه ی تصویری به‎ دور از واقعیت از فرقه ی بهایی.

- تشریح و توضیح عقاید و احكام فرقه‎ بهایی.

- تأثیرگذاری برمخاطب و جذب نیروهای جدید.

- مظلوم نمایی فرقه ی بهاییت.

بهاییت-بیت العدل

از آنچه گفته شد چنین بر می آید که فرقه ی بهاییت در اقدام خود مشتمل بر راه اندازی شبکه های تلویزیونی و ترویج رسانه ای این فرقه ، عزمی راسخ داشته و در این مسیر از هیچ اقدامی فروگذار نخواهند بود ، زیرا بر سردمداران بهایی ، این امر مشتبه گشته است که دین (فرقه) بهاییت از تمامی ادیان اصلح تر بوده و حکومت جهانی از آنِ این قوم خواهد بود ، بنابر این با تبلیغات و تعالیم گسترده ی خویش در پی اشاعه ی آیین خود هستند و اگر دولت های مسلمان بالاخص جمهوری اسلامی ایران اقدامی جدی در جهت خنثی سازی طرح ها و برنامه های این فرقه ی ضاله نکنند ، به زودی شاهد فراگیر شدن این فرقه به طُرُق مختلف و جای جایِ میهن اسلامی مان خواهیم بود و این واقعه به یقین غیر قابل جبران است.

...
+نوشته شده درپنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 21:37 توسط منتظر

>

خداوندا.................................
آتشی بر جانم افتاده..................
.................و دردی در دلم........
بر آنم ..................................
....بر آنم...............................
.......تا آبی از برای این آتش.........
..........تا مرحمی بر این درد.........
.............تا آرامی بر این جان بیابم.
................بار خدایا یاریم کن.......
....................یاریم کن.............

همزمان باآغازولایت امام زمان(عج) به روزرسانی وبلاگ آغازمیشود.باتشکر

...
+نوشته شده درپنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 21:28 توسط منتظر

>

پایگاه‌های نفوذ صهیونیسم در ایران عصر پهلوی

استراتژی خزنده و راز‌آلود صهیونیست‌ها در ایران، از جمله اسرار ناگفته و پنهان تاریخ معاصر است. حضور ایادی یهود در رأس دستگاه سلطنت و مراكز مهم تصمیم‌گیری و سیاستگذاری، ایران عصر پهلوی را به پایگاهی سیاسی و استراتژیك برای صهیونیست‌ها تبدیل كرده بود. عناصر یهود در نتیجه متابعت بی‌چون و چرای دولت مردان ایرانی از آنها، بر سیاست و اقتصاد كشور پنجه انداخته بودند. اما آزادی عمل یهودی‌ها و تلاش این جماعت برای افزایش و گسترش سلطه بر اهرم‌های قدرت در چنان لفافه‌ای قرار داشت كه اغلب از چشم مردم دور باقی می‌‌ماند. آنها نمی‌توانستند توطئه‌ی خزنده‌ای را كه در اطراف‌شان شكل می‌گرفت و هم چون گیاهی هرز بر اركان سیاست و اقتصاد سرزمین‌شان می‌پیچد، به وضوح ببینند.

صهیونیسم

در این زمینه، اعتراف یكی از جاسوسان اطلاعاتی رژیم صهیونیستی درباره‌ی دخالت پنهان سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل، در ایران عصر پهلوی، تأمل برانگیز است.

یعقوب نیمرودی از مأموران كار كشته‌ی سیاسی و اطلاعاتی صهیونیست‌ها، پس از سال‌ها فعالیت جاسوسی در ایران، در گفت و گویی با یك روزنامه‌نگار اسراییلی می‌گوید، «اگر یك روز به تو اجازه دهند كه از كارهایی كه ما در تهران انجام داده‌ایم، آگاه شوی، از آن چه می‌شنوی، وحشت خواهی كرد. حتی نمی‌توانی آن را تصور كنی.»

پنهان‌كاری در روابط میان ایران و اسراییل، از جانب رژیم پهلوی نیز به شدت دنبال می‌شد. شاه در روابط خود با دولت یهود، سیاست مخفیانه را در پیش گرفته بود. او از یك طرف سعی می‌كرد روابط خود را با اسرائیل توسعه دهد از طرف دیگر سعی داشت آن را از دید مردم و كشورهای عربی دور نگاه دارد. دلیلش هم این بود كه شاه پیوند میان منافع خودش و اسراییل را احساس می‌كرد، اما از یك طرف هم از مخالفین خود بیم داشت. به خصوص پس از قیام 15 خرداد 1342 و آغاز نهضت انقلابی و اسلامی حضرت امام خمینی (ره) كه مبارزه با اسراییل را در صدر برنامه‌های خود قرار داده و پیوسته خطر نفوذ صهیونیسم را به ملت ایران هشدار می‌دادند.

سنجش و تعیین گستره‌ی نفوذ صهیونیسم در ایران عصر پهلوی، بدون شناسایی كانون‌ها، محافل و عناصر وابسته به آن میسر نیست. لذا در مقاله‌ی حاضر، بر آن هستیم تا با مطالعه‌ و بررسی پایگاه‌های عمده‌ی یهودیان در ایران، به عمق حضور آنها در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، اطلاعاتی و فرهنگی كشور، بیشتر پی ببریم.

نخستین این پایگاه‌‌ها، سازمان فراماسونری است كه بخشی از پیكره‌ی تشكیلات جهانی صهیونیسم به شمار می‌رود. بی‌شك نمی‌توان نقش و عملكرد فراماسون‌ها و لژهای فراماسونری را در ایران معاصر نادیده گرفت. حضور و فعالیت ده‌ها لژ و هزاران فراماسون ذی‌نفوذ و فعال در عرصه‌های گوناگون كشور، همگی اهرم‌هایی بودند كه حلقه‌های وابستگی سلطنت ایران را به صهیونیسم محكم‌ تر می‌كردند.

پنهان‌كاری در روابط میان ایران و اسراییل، از جانب رژیم پهلوی نیز به شدت دنبال می‌شد. شاه در روابط خود با دولت یهود، سیاست مخفیانه را در پیش گرفته بود

تشكیلات عریض و طویل بهاییت، به عنوان یك فرقه‌ی دست‌پرورده‌ی استعمار، حلقه‌ی دیگری بود كه ایران عصر پهلوی را به كانون قدرت صهیونیسم پیوند زده و متصل می‌كرد. در این زمینه نیز هم سوئی عملكرد بهاییان برخوردار از مقام‌ها و مناصب كلیدی در كشور، با منافع جهانی صهیونیسم،‌ به هیچ وجه قابل انكار نیست.

سومین پایگاه صهیونیسم در ایران كه ما آن را، یهودیان مخفی می‌نامیم، شامل آن دسته از رجال درباری، مقامات و صاحب‌منصبان درجه اول كشور در عصر پهلوی است كه به طور پنهانی با دولت اسراییل ارتباط داشته و حافظ منافع استعماری آن رژیم بوده‌اند. این اشخاص كه از صدر مشروطیت تا سقوط شاه، یعنی حدود سه ربع قرن در رأس امور دولت قرار داشتند، اغلب عناصر یهودی تباری بودند كه كمتر كسی از اسرار و وابستگی درون گروهی آنها اطلاع داشت و در عین حال، پشتیبانی‌های سازمان یافته و تشكیلاتی آنها در ورود به دستگاه‌های دولتی، راه را برای نفوذ سایر هم كیشان و هم مسلكان‌شان باز می‌كرد.

در ادامه، هر یك از این پایگاه‌های نفوذ را به تفكیك مورد بررسی قرار خواهیم داد.

سازمان فراماسونری

سازمان فراماسونری، به عنوان پدیده‌ای نوظهور، ابزاری مؤثر در دست نظام بورژوازی بود كه از آن در مقابل نظام كهنه و سنتی فئودالیته، كه با همدستی كلیسا بر تمامی اركان جامعه سلطه یافته بود، استفاده می‌كرد. فراماسونری با طرح اندیشه‌های خود، قصد بر هم زدن ساختارهای جامعه را داشت. جنبش فراماسونری، با اتكا به ایدئولوژی خاص خود، هم چون ادیان و مذاهب التقاطی نظیر مانویت و بهاییت، به هر سرزمین و كشوری وارد می‌شد، سپس اشتراك‌های خود را با مردم آن سرزمین یافته و در جهت بارزتر كردن آنها تلاش می‌كرد تا از این طریق روشنفكران و اصلاح‌طلبان كشورهای مختلف جهان را با نظریات خود همگام سازد.

صهیونیسم

ایران از جمله كشورهایی بود كه موج تجدد‌خواهی و به دنبال آن سازمان‌های فراماسونری محیر به آن راه یافت و علت آن را باید در بافت سنتی جامعه‌ی ایرانی جست و جو كرد. اما از اواسط عصر قاجاریه، با گسترش روابط میان ایران و اروپا، پیشرفت‌های غربیان در زمینه‌های مختلف چیزی نبود كه از چشم تحصیل‌كردگان ایرانی به دور بماند. محافل و انجمن‌های ماسونی یكی از مظاهر جالب و جذاب تمدن غرب به شمار می‌رفت كه بسیاری از محصلان و روشنفكران ایرانی را جذب خود كرد و آنان را تا به مرحله‌ی شیفتگی و گاه سرسپردگی غربیان پیش برد. به این ترتیب، نظام سرمایه‌داری غرب با مسخ برخی روشنفكران ایرانی، آنان را به عناصری بسیار مطمئن برای تأمین منافع خود تبدیل كرد.

تشكیلات مخفی فراماسونری از زمان میرزا ملكم خان با كمك شاهزادگان و دین‌ستیزان اروپا دیده، شروع به تبلیغ و ترویج غرب‌زدگی و بی‌دینی در جامعه‌ی ایران نمود. پیچیدگی و ماهیت بغرنج و پنهان‌كارانه‌ی این تشكیلات همراه با ایدئولوژی خاص آن كه از تساهل در امر مذهب و اندیشه‌های فرامرزی و جهانی سخن می‌گفت، مانع از آن بود كه علما و روحانیون تصمیم واحد و هماهنگی در قبال آن اتخاذ كنند و عكس‌العمل شدیدی در برابر آن نشان دهند. به این ترتیب، جریان فراماسونری به مسیر خود ادامه داد و در عصر پهلوی دوم به جایی رسید كه در تمامی اركان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه رسوخ كرد.

فراماسونری به عنوان یك تشكیلات منظم و پیچیده، به طور كامل، در خدمت مقاصد و اهداف دین یهود و دقیقاً هم سو و هم جهت با مطامع و اغراض صهیونیست‌ها حركت می‌كرد.  ژرژلامیلن در كتاب اسرار سازمان مخفی یهود می‌گوید:

«فراماسونری قدرت مخفی ماست. فراماسونری فقط به منظور مخفی نگاه داشتن نقشه‌های ماست و طرز اجرای این قدرت مخفی و محل اجرای آن برای همیشه بر ملت‌ها پوشیده است.»

تشكیلات مخفی فراماسونری از زمان میرزا ملكم خان با كمك شاهزادگان و دین‌ستیزان اروپا دیده، شروع به تبلیغ و ترویج غرب‌زدگی و بی‌دینی در جامعه‌ی ایران نمود

اسماعیل رایین، مؤلف كتاب فراموشخانه و فراماسونری در این زمینه می‌نویسد: «صهیونیسم ایدئولوژی حاكم بر تمام لژهای جهان است. لذا صهیونیسم بین‌المللی با فراماسونری بین‌المللی یكی گردیده و از آن به منزله‌ی بازوی سیاسی و فرهنگی استفاده می‌شود.»

در نتیجه‌ی تركیب صهیونیسم و فراماسونری در ایران، پدیده‌ی نوین «نوماسونی» شكل گرفت كه نطفه‌ی آن در دل رژیم بسته شد و در دامان دولتمردان آن زمان پرورش یافت. 8 پس از پیروزی انقلاب اسلامی، یكی از مراكز فراماسونری كه به آن «ستاد عملیات استاد اعظم، جعفر شریف‌امامی، گفته می‌شد، كشف گردید و عكس‌های گوناگونی همراه با فهرستی از اعضای فراماسون به دست آمد. نیز روشن گردید كه در روزگار محمد‌رضا پهلوی، نه تنها سیاست كلی ایران، كه سررشته‌ی اقتصاد كشور نیز به شیوه‌ای بنیادین در دست فراماسون‌ها بوده است. از آن پس، نوشته‌های دیگری نیز پیرامون فراماسون‌ها و پیوند آنها با صهیونیسم بیرون آمد.

بهاییت

تمایلات نژادپرستانه‌ی یهودیان مانع از فعالیت‌های تبلیغی و ترویج مذهب توسط این جماعت می‌شود. یهودیان نه خود به دین‌های دیگر در می‌آیند و نه دیگران را به مذهب‌شان دعوت می‌كنند. اما از آن جایی كه قصد نفوذ در جوامع را دارند، فرقه‌سازی و بدعت‌گذاری در سایر مذاهب را به عنوان راه‌كارهای اساسی برای نیل به مقاصد خود، در پیش گرفته‌اند. در سراسر تاریخ، شواهد بسیاری وجود دارد كه یهودیان با پروراندن و حمایت فرقه‌های مذهبی، در ممالك مختلف، راه نفوذ خود را به داخل آنها گشوده‌اند و در پیش نقاب‌های جدید مسیر رسیدن به اهداف سیاسی و اقتصادی‌شان را هموار كرده‌اند.

نمونه‌ی بارز این مدعا، نقش یهودیان در ظهور پروتستانیسم است كه تجربه‌ی موفقیت‌آمیزی را برای آنها به دنبال داشت؛ به طوری كه توانستند زیر لوای نام مسیحیت، به اجرای بسیاری از مقاصد خود نایل شوند. حضور پروتستان‌ها، آن هم در یك گستره‌ی جغرافیایی وسیع شامل انگلستان، امریكا، كانادا و استرالیا، در واقع زمینه‌چینی برای كمك به سلطه‌ی یهود بود. این روند تدریجی و رو به رشد، به لحاظ زمانی از دوران كراموال ـ پروتستان متعصب و طرفدار یهود ـ شروع شده و تا عصر نومحافظه‌كاران امریكا، یعنی ریگان تا بوش پدر و پسر ادامه داشت. سرانجام، گروه اخیر، تحت عنوان صریح «مسیحیان صهیونی» امریكا را در بست در اختیار صهیونیست‌ها قرار دادند9 و به غایت آمال یهودیان نژادپرست، جامه‌ی عمل پوشانیدند.

صهیونیسم

در ایران و در عصری كه مورد نظر ماست، به ویژه عصر پهلوی دوم، فرقه‌ی بدعت‌گذار مذهبی كه به طور كامل در خدمت اهداف و مقاصد یهود قرار داشت، بهائیان بودند. به طوری كه حضرت امام خمینی (ره) از آنان به عنوان «عمال اسراییل» یاد می‌كند. و پیوسته خطر حضور آنان را به علمای اسلام و طبقات مردم یادآوری می‌نماید.  از دیدگاه حضرت امام (ره) سازمان بهاییت در ایران، در حكم جاسوس اسراییل در منطقه بوده و در اصل برای شكستن نفوذ مذهب شیعه و روحانیت به وجود آمده بود. انتشار ده‌ها نامه، پیام و اسناد مربوط به روابط بهاییان و اسرائیل، سخنان آن زعیم عالی قدر را تأیید می‌كند.

اسراییل یكی از اولین و مؤثرترین حكومت‌هایی بود كه بهاییت را به رسمیت شناخت و آن را جزو مذاهب رسمی كشور خود قرار داد. جذب سرمایه‌های بهاییان كه باعث شكوفایی اقتصادی این كشور می‌شد، یكی از عوامل توجه اسراییل به بهاییان ایران بود، بهاییان نیز سرزمین اسراییل را مركز خود قرار داده و دولت یهود را پناهگاه و تكیه‌گاه خود می‌دانستند. شوقی ربانی ( م 1336 ه‍. ش) رهبر فرقه‌ی بهاییت، یكی از وظایف شورای بین‌المللی بهاییان را رابطه با دولت اسراییل بیان می‌كند. او هم چنین در مكتوبات خود، حمایت دولت اسراییل را بر همه‌ی دولت‌های جهانی ترجیح داده و تأسیس شعب محافل ملی بهائی را فقط در اسرائیل ممكن می‌داند.

فراماسونری به عنوان یك تشكیلات منظم و پیچیده، به طور كامل، در خدمت مقاصد و اهداف دین یهود و دقیقاً هم سو و هم جهت با مطامع و اغراض صهیونیست‌ها حركت می‌كرد

در عصر پهلوی، بهاییان با حمایت كشورهای خارجی، به ویژه انگلیس و اسراییل، در عرصه‌ی سیاست و اقتصاد كشور، به اقتدار چشمگیری دست پیدا كردند. محمد‌رضا شاه كه به عناصر بهایی دربار خویش بیش از سایرین اعتماد داشت، آنان را به عنوان عمده‌ترین كارگزاران حكومت خویش به كار گرفت. بهاییان هم با استفاده از این جایگاه سیاسی، ایران را سرزمین امنی برای رشد و توسعه‌ی جنبش خویش یافتند. ضمن ‌آن كه قدرت‌های استعماری و اسراییل نیز از این رهگذر، با اطمینان از قدرت عامل دست نشانده‌ی خویش، تنها كشور شیعی مذهبی جهان را در اختیاركسانی قرار دادند كه حافظ منافع آنها بوده و می‌توانستند همه‌ی ذخایر یك ملت را فدای مصالح خود و استعمارگران نمایند.

ارتباط بهاییان با اسراییل ـ كه در حقیقت پادگان كشورهای غربی در قلب ملت‌های مسلمان است ـ موجب شد كه با توجه به نفوذ آنها در حكومت پهلوی، غربی‌ها بتوانند به اطلاعات دست اول و مهم دربار ایران دست پیدا كنند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با توجه به سوابق این فرقه به عنوان یك حزب سیاسی طرفدار بیگانه، مقابله‌ی آنها با اقتدار ملت و روحانیت و مخالفت علنی آنان با دین اسلام، نظام جمهوری اسلامی برای آنان هیچ‌گونه رسمیتی قایل نشد. به علاوه، به دلیل محرز شدن جاسوسی عده‌ای از سران تشكیلات بهایی در شهرهای مختلف، حیف و میل اموال مسلمین و سرازیر كردن بیت‌المال به جیب صهیونیست‌ها، تعدادی از آنان دستگیر و مجازات شدند.

یهودیان مخفی

مئیر عزری، نماینده و سفیر غیر‌رسمی اسراییل در زمان پهلوی، طی مدت هفده سال مأموریت خود در ایران، با بسیاری از سران و مقامات بلند پایه‌ی آن دوران، روابط بسیار نزدیك و صمیمی برقرار كرده بود. او در یادنامه‌ای كه چند سال پیش منتشر شد، با افتخار به چگونگی آشنایی خود با شماری از اشخاص سرشناس و عالی‌مقام كشور اشاره نموده است. عزری از این كه توانسته از نهان خانه‌ی اسرار خصوصی و خانوادگی بعضی دولت‌مردان و قدرت‌‌مداران ایران، اطلاعات منحصر به فردی كسب كند، احساس غرور می‌نماید. اومی‌نویسد: بسیاری از اشخاص متنفذ و صاحب منصب، یهودی تبار بوده‌اند، لیكن به شدت سعی در كتمان این راز داشتند. اما در نشست‌های خصوصی و گفت و گوهای محرمانه با شخص مئیرعزری با افتخار از كیش نیاكان خود یاد می‌كرده‌اند.

از جمله‌‌ی این یهودیان مخفی، مئیر عزری به علی‌اصغر حكمت، وزیر خارجه‌ی وقت اشاره می‌كند. او درباره‌ی نحوه‌ی آشنایی خود با این هم كیش پنهانی، می‌نویسد: قبل از معارفه حاجعلی كیا به من گفت كه او از خود شماست و من پس از چندی دانستم كه خانواده‌ی حكمت، خاخام و از سرشناسان یهود بودند كه ناچار از كیش خود دست شسته و با گزینش نام «حكمت» خواسته‌اند از تنها یادگار خانوادگی پاسداری كنند.

شخص دیگری كه سفیر اسراییل از یهودیت او پرده بر می‌دارد، محمد‌علی فروغی (ذكاءالملك)است.

فروغی از معدود افرادی بود كه در جریان سازی دوران پهلوی نقش و مسئولیت بسیار عظیمی داشت. این فرد، استاد اعظم فراماسونری، اولین نخست‌وزیر هر دو شاه پهلوی، وزیر ووكیل چندین دوره‌ی مجلس، نماینده‌ی ایران در مجامع بین‌‌المللی، بنیانگذار دانشگاه تهران، بنیانگذار نظام دادگستری لائیك در زمان رضاشاه، برنامه‌ریز فرهنگی دوران پهلوی و مورد اعتماد انگلستان بود. او به خانواده‌های بزرگ یهودی اصفهان تعلق داشت و صاحب تألیفات متعددی بود كه همگی در مسیر خدمت به یهود، اسراییل وصهیونیسم قرار داشتند. همه‌ی نوشته‌های فروغی یا ترجمه‌هایش از زبان فارسی و دیگر زبان‌ها، در چاپخانه یهود ابروخیم، یكی از پایگاه‌های فرهنگ یهود در ایران به چاپ رسیده‌اند.

فروغی از معدود افرادی بود كه در جریان سازی دوران پهلوی نقش و مسئولیت بسیار عظیمی داشت

سردار فاخر حكمت، یهودی مخفی دیگری است كه مئیر عزری نحوه‌ی آشنایی با او و پی بردن به ماهیت یهودی‌اش را چنین شرح می‌دهد: «اسحق كورن، رییس جنبش جهانی كارگری صهیونیستی را در آوریل 1965 (1344 ش) به سمینار دانشجویان یهودی در ایران دعوت كرده بودم. اسحق كورن، نماینده‌ی پارلمان، دستیار وزیر دارایی و سرپرست یهودیان كشور رومانی در اسراییل و از دوستان خوب من در حزب ماپای بود. او روزی میهمان سردار فاخر حكمت، رییس مجلس ملی ایران شده بود. فاخر حكمت در گفت و گو با اسحق كورن سرشار از بالندگی بود. به طوری كه از گفتن نكته‌هایی درباره‌ی پیشینه‌ی یهودی‌اش خودداری نكرد. پیرو همین پدیده از حكمت دعوت شد تا از اسراییل دیدن كند.»

مئیر عزری، هم چنین از خانواده‌های دیگری همچون مظفریان، قوام‌الملك، سعید نفیسی و دیگران یاد می‌كند كه با محافل یهود ارتباط داشتند و بنابر اهداف تبلیغاتی صهیونیسم، به اسراییل دعوت می‌شدند. همچنین براساس، مندرجات سایر منابع یهودی بسیاری از یهودیان ایران موفق شدند تحت پوشش بهاییت به مناصب و موقعیت‌های بسیار بالای دولتی و مالی دست پیدا كنند كه از جمله برجسته‌ترین آنها می‌توان به امیرعباس هویدا نخست‌وزیر، ثابت‌پاسال همدانی رییس تلویزیون و عبدالكریم ایادی سرلشكر ارتش و پزشك مخصوص محمد‌رضا شاه، ‌اشاره كرد.

علاوه بر سازما‌ن‌ها و تشكل‌های یاد شده، مجامع صهیونیستی بی‌شمار دیگری نیز وجود داشتند كه در محدوده‌ی خاص خود در جهت مقاصد یهود فعالیت می‌كردند. این گونه مراكز كه با حمایت مستقیم اسراییل و آمریكا، مسئولیت گسترش نفوذ صهیونیسم را در ایران به عهده داشتند، با مساعدت رژیم پهلوی، پیوسته رو به ازدیاد و اقتدار گذاشته بودند. اسراییلی‌ها حتی سعی فراوان داشتند كه با ایجاد پایگاه‌های فرهنگی نظیر مؤسسات آلیانس و انجمن «اوتصرهتورا» در اذهان و قلوب مردم ایران نفوذ كرده و به روی مقاصد استعماری خود سرپوش گذارند. اما پایبندی مردم به اصول و ارزشهای اسلامی و شكل‌گیری نهضت اسلامی و انقلابی حضرت امام، مانع از موفقیت ترفندهای تبلیغاتی و دروغین سران یهود گردید، تا زمانی كه با پیروزی انقلاب شكوهمند اسلامی، ریشه‌ی این فتنه برای همیشه از دل جامعه‌ی ایرانی كنده شد.

منبع:موسسه مطالعات وپژوهش های سیاسی

...
+نوشته شده درپنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 21:22 توسط منتظر

>

انسان روشنفکر کسی است که اندیشه و دل او با ناله های کودکان در آنسوی جهان همراهی کند و هرچند که این همدردی در اندازه های یک آه ندامت یا انگشت حسرت باشد و چه آنکه فرسنگ ها فاصله میان آنها قرار گیرد. و اینگونه  نقش انسانیت خود را ایفا نماید؛ بی دلیل نیست که می گویند انسان در هر رتبه و درجه ای که باشد در مرتبه آزمایش قرار دارد.

 

 به راستی  این واقعه دلخراش و سکوت جامعه بشری تا کی ادامه خواهد داشت

جنایات اسراییل

جنایات اسراییل

جنایات اسراییل

جنایات اسراییل

جنایات اسراییل

جنایات اسراییل

جنایات اسراییل

...
+نوشته شده درجمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 2:13 توسط منتظر